تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
از كمر باز كرد انبانى * كه در او بود يخنى و نانى چون به خوردن نشست آن سره مرد * عربى در رسيد باديه‌گرد بدوى چون شنيد بوى طعام * پيش رفت و ستاد و كرد سلام داد او را جواب و گفت كئى * پيش من ايستاده بهر چئى گفت من چاكر سراى توام * دشت‌پيماى از براى توام گفت از خيل من خبر دارى * بدوى در جواب گفت آرى گفت چونست احمدك پسرم * كه ز هجرش كباب شد جگرم گفت از فضل و رحمت يزدان * باغ حسنى است خرم و خندان گفت چونست مادر احمد * گفت صد چون برابر احمد گفت چونست قصر و ايوانم * كز غمش بر فلك شد افغانم گفت آن قصر دلكش و ايوان * باغ رشگى است بر دل كيوان گفت آن باركش شتر چونست * كز غمش دامنم چو جيحونست گفت با وى كه فربه است چنان * كه مساويست پشت با كوهان گفت چونست آن سگ در من * كه بود به ز شير در بر من گفت آن خاك آستانهء تست * روز و شب پاسبان خانه تست چون عرب قصه را شنيد تمام * با دل جمع كرد ميل طعام خورد چندانكه سير گشت از آن * بدوى را نداد دست انبان بدوى چون رذالت او ديد * بر خود از درد جوع مىپيچيد ناگهان ديد كز كناره دشت * آهوئى در رسيد و تند گذشت بدوى چون بديد آهو را * از دل خسته جست آه او را چون عرب آه دردناك شنود * گفت با او كه آه به هرچه بود گفت از آن كه سگ در تو * گر نمىگشت صدقه سر تو آهوك را نمىگذاشت اكنون * كه از اين دشت پا نهد بيرون گفت اىواى آن سگك چون مرد * گفت از به سكه خون اشتر خورد
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 703 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى