ميرزا شرف جهان بن قاضى جهان
جامع علوم نقلى و عقلى بوده و كسب كمالات و فضائل انسانى نزد مير غياث الدين منصور شيرازى نموده در خدمت شاه طهماسب اعتبار تمام داشت و همواره تخم بر و احسان بر دلهاى ارباب فضل و كمال مىكاشت اشعار آبدار از آن بزرگوار در صفحه روزگار يادگار است اين ابيات از او است
غزل :
مىدهد بوى مشگ باد بهار * ساقيا خيز و جام باده بيار
خوش بود باده خاصه موسم گل * خوش بود عيش خاصه فصل بهار
منم آن رند لاابالى مست * منم آن عاشق قلندروار
چار تكبير گفته بر ناموس * بر سر چارسوى آن بازار
در ضميرم همه محبت دوست * بر زبانم همه محبت يار
در ميانم گرفته بدنامان * نيك نامى ز من گرفته كنار
گاه پوشيده دلق رسوائى * گاه سر پابرهنه در بازار
گرچه شهرى به گفتگوى منست * ور چه شهره شدم به شهر و ديار
كس نداند كرا گزيدم دوست * كس نداند كرا گرفتم يار
اى شرف نيست عشق و مىترسم * كه كنى راز خويشتن اظهار
چند گوئى سرود از اين پرده * پردهء خويش مىدرى هشدار
من ساقىنامه
دريغا ز ياران خاكى نهاد * كه رفتند از اين خاكدان همچو باد
بصحبت همه شمع مجلسفروز * چه انجم شب آن صباح هم بروز « 1 »
همه روز در بوستان يار هم * چو گلها شكفته به ديدار هم
دريغا كه پردهنشينان راز * نرفتند جائى كه آيند باز
بر آن خاك فرياد كردم بسى * به گوشم نيامد جواب كسى
گذشته چنان شد كه گفتى نبود * رود نيز آينده چون رفته زود
ز انديشه خون شد جگرها بسى * ولى حل نكرد اين معما كسى
هامش
( 1 ) - كذا