تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١

ميرزا شرف جهان بن قاضى جهان

جامع علوم نقلى و عقلى بوده و كسب كمالات و فضائل انسانى نزد مير غياث الدين منصور شيرازى نموده در خدمت شاه طهماسب اعتبار تمام داشت و همواره تخم بر و احسان بر دلهاى ارباب فضل و كمال مىكاشت اشعار آبدار از آن بزرگوار در صفحه روزگار يادگار است اين ابيات از او است غزل :
مىدهد بوى مشگ باد بهار * ساقيا خيز و جام باده بيار خوش بود باده خاصه موسم گل * خوش بود عيش خاصه فصل بهار منم آن رند لاابالى مست * منم آن عاشق قلندروار چار تكبير گفته بر ناموس * بر سر چارسوى آن بازار در ضميرم همه محبت دوست * بر زبانم همه محبت يار در ميانم گرفته بدنامان * نيك نامى ز من گرفته كنار گاه پوشيده دلق رسوائى * گاه سر پابرهنه در بازار گرچه شهرى به گفتگوى منست * ور چه شهره شدم به شهر و ديار كس نداند كرا گزيدم دوست * كس نداند كرا گرفتم يار اى شرف نيست عشق و مىترسم * كه كنى راز خويشتن اظهار چند گوئى سرود از اين پرده * پردهء خويش مىدرى هشدار
من ساقىنامه
دريغا ز ياران خاكى نهاد * كه رفتند از اين خاكدان همچو باد بصحبت همه شمع مجلس‌فروز * چه انجم شب آن صباح هم بروز « 1 » همه روز در بوستان يار هم * چو گلها شكفته به ديدار هم دريغا كه پرده‌نشينان راز * نرفتند جائى كه آيند باز بر آن خاك فرياد كردم بسى * به گوشم نيامد جواب كسى گذشته چنان شد كه گفتى نبود * رود نيز آينده چون رفته زود ز انديشه خون شد جگرها بسى * ولى حل نكرد اين معما كسى
هامش
( 1 ) - كذا