چونكه بر درگه تو گشتم پير * ز آنچه ترسيدنى است دستم گير
در تواريخ مسطور است كه اتابك قزلارسلان روزى به قصد امتحان به زاويهء شيخ رو نهاد و شيخ از عالم باطن قصد وى را يافته و هم از عالم معنى گويند كوكبهئى در نظر سلطان جلوه داد چون بعد از ساعتى سلطان چشم بگشاد ديد كه پيرى بر نمد پاره نشسته و رشته تعلق گسسته سلطان را درباره شيخ اعتقاد تمام حاصل شد و دست ارادت بر آن جناب داد .
مثنويهاى پنجگانه از آن جناب كه مشهور به خمسه است هريك از آنها را به استدعاى سلاطين روزگار منظوم نموده به اميد آنكه نام ايشان بهواسطه آن در صفحهء روزگار بماند اگرچه اكثر آنها بحسب صورت افسانه است اما از روى حقيقت كشف حقايق و بيان معارف را بهانه است چنان كه يك جا در بيان آن معنى كه اين طايفه گفتهاند كه طالبان وصال و مشتاقان جمال حق را دليل وجود او نيز وجود اوست و برهان شهود او هم شهود او « 1 » مىفرمايد
پژوهنده را ياوه زان شد كليد * كز اندازه خويشتن در تو ديد
كسى كز تو در خود نظاره كند * ورقهاى بيهوده پاره كند
نشايد تو را جز به تو يافتن * عنان بايد از هر درى تافتن
و در جاى ديگر در ترغيب و تحريص بر اعراض از ما سوى اللّه و اقبال بر توجه به حضرت كبريائى مىگويد .
نظم :
بر پر از اين دام كه خونخواره است * زيركى از بهر چنين چاره است
گرگ ز روباه به دندانتر است * روبه از آن دست پرودانتر « 2 » است
جهد در آن كن كه وفا را شوى * خود نپرستى و خدا را شوى
تاريخ اتمام اسكندرنامه كه آخرين كتابهاى اوست در سنه پانصد و نود و دو بوده و عمر گراميش در آنوقت از شصت تجاوز نموده وفاتش بر فقير معلوم نشد مزار كثيرالانوارش در گنجه در كمال اشتهار است يزار و يتبرك ، گويند قريب بيست هزار بيت از قصايد و غزليات و غيره و راى خمسه از آن بزرگوار يادگار مانده فقير
هامش
( 1 ) - نسخه : و برهان مشهور او هم مشهور او .
( 2 ) - كذا .