سوداگران تردد نمودند و بار امتعه و اقمشه بلاد دور و نزديك در كشور ايران گشودند لاجرم مملكت معمور و رعيت موفور شد .
اكنون كه هزار و دويست و سى و هفت هجريست مدت بيست و شش سالست آن پادشاه فريدون جاه فرماندهى عراق و فارس و كرمان و خراسان و طبرستان و گيلان و آذربايجان و اران و كردستان وارد « 1 » و در اكثر ممالك محروسه شاهزادگان و الا حكمران ، اميد چنانست كه حضرت كريم و خداوند قويم آن پادشاه فريدون جاهرا فقيرپرور و مسكيننواز گرداند و چنان كه اسباب دنيا و دولت آن پادشاه به مرتبه اعلاست عاقبت آن شهريار را نيز به درجه قصوى رساناد بمحمد و آله الامجاد .
قزوين
شهريست دلنشين از اقليم رابع و در زمين هموار واقع و اطراف اربعهاش واسع است ، طولش از جزاير خالدات « قدع » و عرضش از خط استوا « لدع » « 2 » اصلش كژوين بوده عربان معرب نموده ، در بناى وى اختلافست بعضى گويند بهرام اول آنجا را بنا نهاده اكثر مورخان برآنند كه چون شاپور ذو الاكتاف بعد از آنكه بامداد كنيزكى از مجلس قيصر نجات يافت در جائى مكث نكرد بدان ولايت شتافت همان وقت بطالع جوزا در آنجا شهرى ساخت و عمارات خوب و قصورات مرغوب طرح انداخت آبش از قنوات اما خوشگوار و هوايش منقلب و ناسازگار است شاه طهماسب بن شاه اسماعيل صفوى آنجا را پايتخت گردانيده در زمان آن شهريار بهغايت معمور و آباد بود اكنون مشتمل بر قرب ده دوازده هزار باب خانه و سيصد پاره قريه ، از فواكه هندوانه و انگور و فستق آن ديار ممتاز و خلقش در بدگوئى و درشتخوئى بىانباز است در قديم گروهى حنفى مذهب بودهاند اكنون همگى شيعهمذهب و قليلى غاليند حمد اللّه مستوفى صاحب نزهة القلوب در تعريف آن ديار حديث چند مذكور نموده .
اشخاص نيك از آنجا بسيار برخاستهاند و به زيور كمالات و فضائل آراستهاند بذكر يك نفر از آنها مبادرت مىنمايد :
هامش
( 1 ) - نسخه : اران كه كردستان است
( 2 ) - بستان : طولش : « ع و » عرضش « له يح »