گفت خون شتر كه ريخت بگو * خاك بر فرق من كه ريخت بگو
گفت كشتند اشتر سرهات * كه دهند آب و آتش همسرهات
گفت اىواى زوجهام چون شد * كز ديار وجود بيرون شد
گفت از به سكه كوفت سر به زمين * از غم فوت احمد مسكين
گفت اىواى چون گذشت احمد * گفت قصرش بسر فرود آمد
چون عرب قصه فراق شنيد * خاك بر سر فكند و جامه دريد
بعد از آن راه خيل خويش گرفت * بدوى نان و گوشت پيش گرفت
اى لوائى تو نيز چون بدوى * بهر نان مدح سنج كس نشوى
كه اگر مدعات برنايد * از زبان بدت نياسايد
ابو محمد الياس بن يوسف المتخلص به نظامى
اصل آن بزرگوار از قريه تفرش بوده در بلدهء گنجه من بلاد اران تولد نموده چنان كه بر اين اشاره فرموده است .
بيت :
نظامى ز گنجينه بگشاى بند * گرفتارى گنجهاى تا به چند
چه درّ گرچه در شهر گنجه گمم * ولى از قهستان شهر قمم
در بدايت حال تحصيل علوم ظاهرى نموده آنگاه بعالم باطن روى آورده چنان كه مىگويد .
بيت :
هرچه هست از دقيقههاى نجوم * با يكايك نهفتههاى علوم
خواندم و سرّ هر ورق جستم * چون تو را يافتم ورق شستم
همه را روى در خدا ديدم * در خدا بر همه تو را ديدم
سلسلهء ارادتش باخى فرج زنجانى مىرسد و سلسلهء اخى فرج بشيخ معروف كرخى مىپيوندد و از اول جوانى تا آخر زندگانى سلاطين به خدمتش مىرسيدند و از انفاس قدسى اساسش بهرهمند مىگرديدند چنان كه مىفرمايد
شعر :
چون بعهد جوانى از بر تو * بدر كس نرفتم از در تو
همه را بر درم فرستادى * من نمىخواستم تو مىدادى