گويند چون يحيى ببلخ رفت و از آنجا بنيشابور مراجعت فرمود در آنجا در سنه دويست و پنجاه و هشت در زمان خلافت معتمد عباسى و حكومت عمرو بن ليث رحلت فرمود رحمة اللّه عليه .
نجم الدين رازى المعروف بالدابة قدس سره
از اكابر صوفيه و اعاظم اين طايفه است از مريدان نجم الدين كبرى بوده و تربيت آن حضرت بمجد الدين بغدادى حواله نموده صاحب مرصاد العباد و تفسير بحرالحقايقست و در كشف حقايق و شرح دقايق بر همگنان فايق است ،
در واقعه چنگيز خان از خوارزم بيرون آمده روى توجه بسوى روم نهاد و در قونيه با شيخ صدر الدين قونيوى و مولانا جلال الدين رومى اتفاق صحبت افتاد گويند وقتى در يك مجلس جمع بودند نماز شام رسيد از وى التماس امامت نمودند و او در هر دو ركعت سورهء
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
خواند و چون نماز را به آخر رسانيد مولانا جلال الدين با شيخ صدر الدين به مطايبه گفت يكبار براى شما خواند و يكبار براى ما . جناب شيخ بعد از گردش روم عزيمت بغداد كرد و در آنجا در سنه ششصد و پنجاه و چهار در زمان خلافت مستعصم عباسى روى توجه بصوب آخرت آورد و در شويزيه بغداد بيرون مقبره شيخ سرى سقطى و شيخ جنيد مدفون گشت رحمة اللّه عليه از مقولات آن جنابست
غزل :
دشمن ما را سعادت يار باد * از جهان وز عمر برخوردار باد
هركه خارى مىنهد در پاى ما * خار ما در پاى او گلزار باد
هركه چاهى مىكند در راه ما * چاه در راه او همواره باد
هركه گويد نجم دين مستست مست * نجم دين مست است او هشيار باد
و له رباعى
هر سبزه كه در كنار جوئى رسته است * گوئى ز رخ فرشته خوئى رسته است
تا بر سر لاله پا به خوارى ننهى * كان لاله ز خاك ماهروئى رسته است