تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
رباعى
شمع ارچه چو من داغ جدائى دارد * با گريه و سوز آشنائى دارد سر رشته شمع به ز سر رشته من * كان رشته سرى به روشنائى دارد

يوسف بن حسين رازى قدس سره

از طبقه ثانيه و كنيت وى ابو يعقوب بود در زمان خويش كسى با وى برابرى نمىنمود طريقه ملامتيه داشت و از مراسم خلوص فرونمىگذاشت مردمان را به خود مىشورانيد و قبول ايشان را به خويشتن تباه مىگردانيد خود را از انظار مردم ساقط مىساخت و خلق را در تردد مىانداخت مريد ذو النون مصرى بوده و با ابو تراب نخشبى و يحيى بن معاذ و غير ايشان صحبت نموده و در اسفار بسيار با ابو سعيد خزاز رفاقت فرموده است وى را مكاتبات بسيار است با جنيد بغدادى . او گفته است كه راه مصر گرفتم و نزديك ذو النون رفتم چون وى را ديدم موى بر اندام من برخاست نشستم به من نگريست و گفت از كجائى و از كدام شهر مىآئى ؟ گفتم از ملك رى مىآيم گفت زمين بر تو تنگ شده بود كه بمصر آمدى گفتم آمدم كه خدمت تو را دريابم گفت دور باش و دروغ متراش چرا دروغ مىگوئى و راه خيانت مىپوئى آنگاه گفت يا بنى صحح حالك مع الله لا يشغلك عنه شاغل و لا تشغل بما يقول الخلق منك فانهم لن يغنوا عنك من الله شيئا و اذا صححت حالك مع الله ارشدك للطريق اليه و اقتد بسنة النبى صلى الله عليه و آله و سلم و ظاهر العلم و اياك ان تدعى فيما ليس لك فما اهلك عامة المريدين الا الادعاء يعنى اى پسرك من نسبت خود به حق‌تعالى درست كن به مرتبه‌اى كه هيچ چيز مانع آن نسبت نشود و مشغول مساز خاطر خود را به‌آنچه مردم كه در حق تو گويند چه نيك و چه بد زيرا كه جميع مهمات از حقتعالى ساخته گردد و خلق از جانب حقتعالى كفايت مهمى نتوانند كرد براى تو و چون درست شود نسبت تو به حق تعالى بنمايد حق سبحانه بلطف و كرم خود طريقى كه مفضى « 1 » شود بوصل وى پيروى كن ظاهر علم و سنت نبى را و بپرهيز از دعوى امرى كه تو را آن نبود زيرا كه هلاك نساخت مريدان و طالبان را مگر دعويهاى باطل .
هامش
( 1 ) - نسخه : منقضى - افضاء : كشيده شدن . انقضاء : بسر آمدن