يكى « نور » به تنهائى چون ديوان دويم در ملك اهل تسنن ترتيب نموده بسبب تقيه نور تخلص فرموده است اين اشعار از انفاس قدسيه آن بزرگوار است :
نظم
شرع احمد را بجان مجذوب باش * تخم جذبى در دل مجذوب پاش
شرح حال دام ناسوتى شنو * رشح بال مرغ لاهوتى شنو
كى رهد كى مرغ لاهوتى تو * از شكنج دام ناسوتى تو
تا نگردد جذبهاى جاذب ورا * در طريقت پيروى مصطفى
كيست دانى مرغ لاهوتى تو * چيست دانى دام ناسوتى تو
مرغ تو آن روح انسانى بود * دام تو خود نفس حيوانى بود
چون كند مرغ تو آهنگ وصال * برگشايد سوى اصل خويش بال
صورت معنى در آن اعمالهاست * ظاهرى و باطنيش بالهاست
ظاهرى او را دو بال محكم است * در يسار و در يمينش همدم است
در يسارش بال قرآن مبين * سنت پيغمبرش بال يمين
در فضاى صورت از اين بالها * مىكند پرواز در اعمالها
هم دو بال باطنى باشد متين * ذكر و فكرش در يسار و در يمين
در رياض معنى از اين بالها * باشدش طيارى اعمالها
ذكر چبود ياد حق در جان و دل * فكر چبود سير اندر آب و گل
جان و دل مرآت انوار يقين * آب و گل خلق سماوات و زمين
آنچه در آفاق مىباشد عيان * جمله در انفس بود فاش و نهان
و آنچه در آفاق و انفس محتويست * جمله در انسان كامل منطويست
كامل ارچه با همه ملحق بود * ليك از قيد همه مطلق بود
پاى تا سر به سكه باشد باصفا * گشته است آئينه گيتىنما
صورت و معنى عالم سربهسر * اندرين آئينه باشد جلوهگر
آينه با تست دايم روبرو * عيب تو با تو نمايد موبهمو
عيب چبود زنگ مرآت دلت * كز قبايح گشته در دل حاصلت