تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
بود جعفر نام آنجا صادقى * بر جمال دوست محو و عاشقى چون به خون غلطان تن مشتاق ديد * رفت از خويش و به دامانش كشيد خون او را هم به ناحق ريختند * چون دو خون با يكديگر آميختند جمله غافل زانكه خون بىگناه * مىكند گيتى بسى جانها « 1 » تباه واعظ بىدين چو شد دنياپرست * عاقبت از سكر دنيا گشت مست ريخت خون بىگناهان را به خاك * ساخت جان خويش با خلقى هلاك كارش از دنياى دون حاصل نشد * حاصل از دنياش كام دل نشد چونكه واعظ بهر دنياى دنى * شد مجاهد با هزاران ره زنى كشت ناحق جعفر و مشتاق را * زخمها زد بس دل عشاق را وجه حق را در جهان بىوفا * آينه بشكست با سنگ جفا بحر قهارى حق آمد به جوش * موج‌زن شد جمله طوفان در خروش سيل غارت روى در كرمان نمود * خانه كرمانيان ويران نمود چونكه ظل اللّه آمد پادشاه * پادشاهى يافته او از إله قهر و لطف حق از او اندر ظهور * گاه ظلمت مىنمايد گاه نور پادشاه عهد را كرمانيان * بازپيچيدند از فرمان عنان وز جهالت فتنه‌ها انگيختند * بىمحابا طرح عصيان ريختند پادشه گرديد از ايشان خشمناك * جمله را فرمود در يكدم هلاك كرد يكسر خانها زير و زبر * ذره‌ئى نگذاشت از كرمان اثر از قيامت باز شد هر سو درى * تا فلك افراشت از شيون سرى وعظ رفت و واعظ از منبر فتاد * مجلس وعظش بمحشر درفتاد ماند از يك وعظ بى جا كردنش * طوق لعنت تا ابد در گردنش هيچ بر نفسش نكرده اجتهاد * نفسها بس داد بر باد اجتهاد
اين واقعه هايله در سنه هزار و دويست و بيست و شش اتفاق افتاد و در خارج شهر در مزار ميرزا حسين خان مدفون گشت رحمة اللّه عليه .
هامش
( 1 ) - بستان : مىكند كشتى بس جانها
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 653 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى