بود جعفر نام آنجا صادقى * بر جمال دوست محو و عاشقى
چون به خون غلطان تن مشتاق ديد * رفت از خويش و به دامانش كشيد
خون او را هم به ناحق ريختند * چون دو خون با يكديگر آميختند
جمله غافل زانكه خون بىگناه * مىكند گيتى بسى جانها « 1 » تباه
واعظ بىدين چو شد دنياپرست * عاقبت از سكر دنيا گشت مست
ريخت خون بىگناهان را به خاك * ساخت جان خويش با خلقى هلاك
كارش از دنياى دون حاصل نشد * حاصل از دنياش كام دل نشد
چونكه واعظ بهر دنياى دنى * شد مجاهد با هزاران ره زنى
كشت ناحق جعفر و مشتاق را * زخمها زد بس دل عشاق را
وجه حق را در جهان بىوفا * آينه بشكست با سنگ جفا
بحر قهارى حق آمد به جوش * موجزن شد جمله طوفان در خروش
سيل غارت روى در كرمان نمود * خانه كرمانيان ويران نمود
چونكه ظل اللّه آمد پادشاه * پادشاهى يافته او از إله
قهر و لطف حق از او اندر ظهور * گاه ظلمت مىنمايد گاه نور
پادشاه عهد را كرمانيان * بازپيچيدند از فرمان عنان
وز جهالت فتنهها انگيختند * بىمحابا طرح عصيان ريختند
پادشه گرديد از ايشان خشمناك * جمله را فرمود در يكدم هلاك
كرد يكسر خانها زير و زبر * ذرهئى نگذاشت از كرمان اثر
از قيامت باز شد هر سو درى * تا فلك افراشت از شيون سرى
وعظ رفت و واعظ از منبر فتاد * مجلس وعظش بمحشر درفتاد
ماند از يك وعظ بى جا كردنش * طوق لعنت تا ابد در گردنش
هيچ بر نفسش نكرده اجتهاد * نفسها بس داد بر باد اجتهاد
اين واقعه هايله در سنه هزار و دويست و بيست و شش اتفاق افتاد و در خارج شهر در مزار ميرزا حسين خان مدفون گشت رحمة اللّه عليه .
هامش
( 1 ) - بستان : مىكند كشتى بس جانها