تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
پردهء عشاق را قانون‌نواز * در مجاز و در حقيقت نغمه‌ساز به سكه مشتاق رخ عشاق بود * نزد عشاقش لقب مشتاق بود بود اندر راه فقر خويشتن * بر طريق نعمت اللّه گام زن چون به‌هرحالى مرا آن يار بود * از دل و جان محرم اسرار بود روز و شب بوديم خوش با يكدگر * گه جليس خانه گه يار سفر در معارج كرده با هم سيرها * در مدارج كرده با هم طيرها هر دو گشته از مى جام الست * ظاهر و باطن به يك جانانه مست گرچه مىبودم منش اندر سبيل * بر طريق سالكان حق دليل ليك مىبوديم با هم هم‌قدم * در مسالك راه‌پيما بيش‌وكم مقتداى مرشدان راه ما * بد چو سيد نعمت اللّه شاه ما وان گرامى پادشاه شه‌نشان * بود در ماهان كرمانش مكان جذبه شوقش ز شهر اصفهان * برد سوى خويش ما را كش‌كشان چون طواف مرقدش دريافتم * فيضها زان بىحد و مر يافتم خواستم آن جايگه منزل كنم * عزلتى در بقعه‌اش حاصل كنم تا مگر مانيم در آن آستان * از شر و شور خلايق در امان چون نداده در سكون و در قرار * دور دوران هيچ‌كس را اختيار بعضى از سلاك و اصحاب طريق * برخى از ياران و احباب شفيق جمع گرديدند در آن سرزمين * مدتى گشتند باهم همنشين رشته صحبت چون محكم گشته شد * تار الفت در ميان پيوسته شد از ارادت حلقه‌ئى بر در زدند * بر ميان دامان خدمت برزدند از صراط المستقيم آگه شدند * گمرهى بگذاشتند در ره شدند شرط عهدى نزد ما بگذاشتند * فكر و ذكرى در عوض برداشتند هريك اسمى يافته ز اسماء حق * زان نموده پرده معراج شق سيرها كردند در معراج جان * باده‌ها خوردند در بزم جنان جانشان از باده چون لبريز شد * آتش مستى شرارانگيز شد