پردهء عشاق را قانوننواز * در مجاز و در حقيقت نغمهساز
به سكه مشتاق رخ عشاق بود * نزد عشاقش لقب مشتاق بود
بود اندر راه فقر خويشتن * بر طريق نعمت اللّه گام زن
چون بههرحالى مرا آن يار بود * از دل و جان محرم اسرار بود
روز و شب بوديم خوش با يكدگر * گه جليس خانه گه يار سفر
در معارج كرده با هم سيرها * در مدارج كرده با هم طيرها
هر دو گشته از مى جام الست * ظاهر و باطن به يك جانانه مست
گرچه مىبودم منش اندر سبيل * بر طريق سالكان حق دليل
ليك مىبوديم با هم همقدم * در مسالك راهپيما بيشوكم
مقتداى مرشدان راه ما * بد چو سيد نعمت اللّه شاه ما
وان گرامى پادشاه شهنشان * بود در ماهان كرمانش مكان
جذبه شوقش ز شهر اصفهان * برد سوى خويش ما را كشكشان
چون طواف مرقدش دريافتم * فيضها زان بىحد و مر يافتم
خواستم آن جايگه منزل كنم * عزلتى در بقعهاش حاصل كنم
تا مگر مانيم در آن آستان * از شر و شور خلايق در امان
چون نداده در سكون و در قرار * دور دوران هيچكس را اختيار
بعضى از سلاك و اصحاب طريق * برخى از ياران و احباب شفيق
جمع گرديدند در آن سرزمين * مدتى گشتند باهم همنشين
رشته صحبت چون محكم گشته شد * تار الفت در ميان پيوسته شد
از ارادت حلقهئى بر در زدند * بر ميان دامان خدمت برزدند
از صراط المستقيم آگه شدند * گمرهى بگذاشتند در ره شدند
شرط عهدى نزد ما بگذاشتند * فكر و ذكرى در عوض برداشتند
هريك اسمى يافته ز اسماء حق * زان نموده پرده معراج شق
سيرها كردند در معراج جان * بادهها خوردند در بزم جنان
جانشان از باده چون لبريز شد * آتش مستى شرارانگيز شد
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 651
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٦٥١