مستى آمد هوش و گوش از دست رفت * هركه هشيار آمد آنجا مست رفت
بوى مستيشان چه خورد اندر دماغ * فرقهاى گشتند ز ايشان تر دماغ
از پى مستى بماهان آمدند * همچو مستان بادهخواهان آمدند
بود ماهان چون ز كرمان قريهاى * مىشد افزون هر دم آنجا فرقهاى
رخت بربستيم از آن جايگاه * روى آورديم با ياران به راه
نرمنرمك سوى كرمان آمديم * مىپرست و بادهخواران آمديم
چون درون شهرمان مأواى شد * شهربان را شورشى بر پاى شد
آتش رشك و حسد شد شعلهور * حاسدين را كرد دامان پرشرر
امتحان آمد چو رسم سالكان * سالكان را گشت وقت امتحان
اهل ظاهر چون همه بازاريند * از طريق اهل باطن عاريند
بىخبرشان از خلوص اعتقاد * مىدهند از جهل نسبت بر فساد
از حسد تكفير ايشان مىكنند * بىگنه قصد تن و جان مىكنند
از ملامت گردنى انگيختند * بيشوكم طرح عداوت ريختند
واعظى بودش در آن كشور مقام * اهل ظاهر را در آن كشور امام
جوش زد بر سينهاش ديگ حسد * بر ضميرش راه دانش كرد سد
بانگ زد هر سوى بر اصحاب خويش * كاى گروه مؤمنين صدق كيش
اهل باطن رخنه در دين كردهاند * وز بدع تجديد آئين كردهاند
چون ضرورت هست در دين اجتهاد * قلع ايشان بايد از تيغ جهاد
چون بلا نوبت زن مشتاق شد * در ولايت از حريفان طاق شد
واعظ بىدين و غدار شقى * كان به ظاهر داشت خود را متقى
سوى مسجد رفت با اصحاب خويش * جمع كرد از هر طرف احباب خويش
گفت اينك هست وقت اجتهاد * تيغ مىبايد كشيدن در جهاد
قتل اين درويش و يارانش كنيد * تيغ بر كف سنگبارانش كنيد
چون به ناحق كشت آن مشتاق را * نغمهساز پردهء عشاق را
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 652
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٦٥٢