تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
مستى آمد هوش و گوش از دست رفت * هركه هشيار آمد آنجا مست رفت بوى مستيشان چه خورد اندر دماغ * فرقه‌اى گشتند ز ايشان تر دماغ از پى مستى بماهان آمدند * همچو مستان باده‌خواهان آمدند بود ماهان چون ز كرمان قريه‌اى * مىشد افزون هر دم آنجا فرقه‌اى رخت بربستيم از آن جايگاه * روى آورديم با ياران به راه نرم‌نرمك سوى كرمان آمديم * مىپرست و باده‌خواران آمديم چون درون شهرمان مأواى شد * شهربان را شورشى بر پاى شد آتش رشك و حسد شد شعله‌ور * حاسدين را كرد دامان پرشرر امتحان آمد چو رسم سالكان * سالكان را گشت وقت امتحان اهل ظاهر چون همه بازاريند * از طريق اهل باطن عاريند بىخبرشان از خلوص اعتقاد * مىدهند از جهل نسبت بر فساد از حسد تكفير ايشان مىكنند * بىگنه قصد تن و جان مىكنند از ملامت گردنى انگيختند * بيش‌وكم طرح عداوت ريختند واعظى بودش در آن كشور مقام * اهل ظاهر را در آن كشور امام جوش زد بر سينه‌اش ديگ حسد * بر ضميرش راه دانش كرد سد بانگ زد هر سوى بر اصحاب خويش * كاى گروه مؤمنين صدق كيش اهل باطن رخنه در دين كرده‌اند * وز بدع تجديد آئين كرده‌اند چون ضرورت هست در دين اجتهاد * قلع ايشان بايد از تيغ جهاد چون بلا نوبت زن مشتاق شد * در ولايت از حريفان طاق شد واعظ بىدين و غدار شقى * كان به ظاهر داشت خود را متقى سوى مسجد رفت با اصحاب خويش * جمع كرد از هر طرف احباب خويش گفت اينك هست وقت اجتهاد * تيغ مىبايد كشيدن در جهاد قتل اين درويش و يارانش كنيد * تيغ بر كف سنگبارانش كنيد چون به ناحق كشت آن مشتاق را * نغمه‌ساز پردهء عشاق را