تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
كرده‌اى و بر اهل ايمان مذلت رسانيده‌ئى در پوست ضعيفان افتاده‌ئى و گوشت بيوه‌زنان در خوان نهاده‌اى ، خون بيچارگان خورده‌اى و دمار از مسكينان برآورده‌اى بسا خونهاى ناحق ريخته‌ئى و بسى دلها بدار ستم آويخته‌ئى ، بسيار مال مردم بظلم و جور گرفته و بيشمار وزر و و بال خلق پذيرفته و بىحد نفوس جوهر جور گشته « 1 » و بىمر عاجزان به خون آغشته با وجود اين‌همه آلودگى دعوى كمال ايمان مىنمائى و طريق تقوى و پرهيزكارى مىپيمائى و مىگوئى مثل من مؤمن كجا است و مانند من مرد حق نه پيداست بيت :
هم خدا خواهى و هم دنياى دون * اين خيالست و محالست و جنون
جناب حق سبحانه و تعالى همگى را از شر نفس اماره در امان خويش نگاه دارد بمحمد و آله الامجاد مصرع :
كجا بودم اكنون فتادم كجا .
الحال كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجريست جناب صدارت مآب بر مسند وزارت ايران در غايت كامرانى است اگرچه بلدهء يزد و قمشه و بعضى امكنه در تصرفش نيست اما شأنش اجل و ارفع از آنست كه بود .

مولانا حسين‌على شاه قدس سره

اعرف عرفاى زمان و اكمل مشايخ دوران بود در علوم ظاهرى و باطنى كسى با آن جناب برابرى نمىنمود در فقر و فنا و صدق و صفا درجه عالى داشت و در مجاهده و رياضت و زهد و عبادت رتبه ارجمندى داشت در ترويج شريعت نبوى و طريقت رضوى سعى بليغ فرمودى و در تربيت مريدان و تكميل ناقصان وحيد زمانه بودى در كشف حقايق و شرح دقايق يد و بيضا نمودى و در تصرف مريدان و طالبان آن جناب را عديل نبودى بزعم فقير سالهاست كه مانند آن جناب در اين طايفه پا به دايره ظهور نگذاشته آرى بيت
قرنها بايد كه تا يك مرد حق آيد پديد * بايزيد اندر خراسان يا اويس اندر قرن
آن جناب ثانى اثنين مقرب البارى خواجه عبد اللّه انصارى است اگرچه حقيقت مراتب در يوم تبلى السرائر معلوم مىشود اما بحسب ظاهر ميان مولانا و خواجه مناسبت تمام است چنانچه بر متتبعين احوال اين طايفه مخفى نيست اصل آن جناب از
هامش
( 1 ) - كذا - محتمل : و بىحد نفوس را بجور كشته