تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨

كمال الدين اسماعيل بن جمال الدين عبد الرزاق

بمضمون « الولد سر ابيه » بفضل و هنر مشهور و بر استادى بين الشعراء مذكور است از معاريف دانشوران و افاضل سخنوران بوده بانواع سخن قادر و در اكثر علوم ماهر بود به سكه از او مضامين غريب و افكار « 1 » بديع ظهور نموده وى را خلاق المعانى گفته‌اند آنچه گفته‌اند سزاست و اشعار و ابياتش شاهد مدعا . در هنگام قتل عام به حكم اوكتاى قاآن به علت مطالبه مال در سنه ششصد و سى و پنج در زير شكنجه درگذشت و در همان ولايت مدفون گشت منقولست كه در وقت شهادت اين رباعى را گفته . رباعى :
دل خون شد و شرط جانگدازى اينست * در حضرت او كمينه بازى اينست بااين‌همه هيچ دم نمىيارم زد * شايد كه ترا بنده‌نوازى اينست
و اين اشعار آبدار از اوست غزل :
دلا بكوش كه باقى عمر دريابى * كه عمر باقى از اين عمر بر گذر يا بى تو گر ز خويش برآئى و در جهان گردى * اگرچه عرش مجيد است مختصر يا بى ز هرچه جستن او مىكند تو را مشغول * فراغت تو از آن بهتر است گر يا بى بهر زه بانگ چه دارى كه دردمند نئى * تو درد جوى كه درمانش بر اثر يا بى چه شير مادر خون پدر حلال كنى * به گاه كينه اگر دست بر پدر يا بى چنان بعالم صورت دلت برآشفته است * كه گر بعالم معنى رسى نمىيابى چو مطمح نظر تو جهان قدس بود * وجود را همه خاشاك رهگذر يا بى به‌پاى فكر نظر كن در آفرينش خويش * بسا غنيمت آن كاندرين سفر يا بى كشيده دار بدست ادب عنان نظر * كه فتنهء دل از آمد شد نظر يا بى طواف قبله دل كرد صورت معنى * چو آن‌قدر طلبى لايق آن‌قدر يا بى ترا بملك ابد تهنيت كنم روزى * كه تو بميرى و از خويشتن ظفر يا بى بذوق تو سخن حق اگرچه تلخ بود * فروبرش كه از او لذت شكر يا بى بدين رهى كه تو گم كرده‌اى طريق نجات * ز پيروى بزرگان راه دريابى
هامش
( 1 ) - نسخه : ابكار