تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
يكى به حكم ازل مالك نعيم آيد * يكى بسبق قضا هالك عذاب الهون هرآن‌كه معتقدش نيست اين بود جاهل * و گر حكيم ارسطالس است و افلاطون
و له ايضا فى الرباعيات
در راه دلم ز عشق تو صد دام است * اميد من سوخته دل بس خام است آن را كه توئى يار چه بىيار كس است * و آن را كه توئى دوست چه دشمن كام است
رباعى
در هجر تو گفتم كه ز جان مىترسم * وصل آمده و من همچنان مىترسم آنگه ز زبان دشمنان ترسيدم * امروز ز چشم دوستان مىترسم

على بن سهل بن الازهر

كنيت او ابو الحسن و از طبقه ثانيه و از قدماى مشايخ آن ديار بود و ارادت خود را بمحمد بن يوسف بناء درست مىنمود از اقران سيد الطايفة شيخ جنيد بود و ميان ايشان مكاتب و رسالت روى نموده و با ابو تراب نخشبى صحبت داشته وى را رياضات عجيبه بوده گاه بودى بيست شبانه روز اكل و شرب تناول نفرمودى و تمام شب را بايستادى و دست تضرع بدرگاه بىنياز گشادى اين رياضات بعد از آن بود كه در تنعم نشو و نما نموده چه او از ابناى دولت و ثروت بوده وى فرموده است التصوف التبرى عمن دونه و التخلى عمن سواه يعنى تصوف بيزار شدنست از هركه غير او است و تهى شدن از هرچه غير او است . جمعى از وى سؤال نمودند از حقيقت توحيد وى فرمود كه توحيد بفهم قريبست و از تحقق دور زيرا كه تحقق توحيد گاهى پيدا شود كه قوه مدركه از وى تهى گردد و اين متعسر است و ديگر گفت محبوب ما حكم آفتاب دارد در اينكه روشنى و اثر وى نزديكست اما رسيدن بذات وى محال . و هم وى فرموده است كه روا نيست اين طايفه را پيش ما محتاج و درويش خوانند كه ايشان توانگرترين مردمانند زيرا كه هركه بغنى مطلق توكل نمود و بدرگاه حق سبحانه و تعالى بود وى توانگر است و هركه بزخارف دنياى فانى حريص