بسى حصار گرفتم به يك نمودن دست * بسى مصاف شكستم به يك فشردن پاى
چو مرگ تاختن آورد هيچ سود نكرد * بقا بقاى خدايست و ملك ملك خداى
ابو طالب ركن الدوله طغرل بيك بن محمد بن ملك شاه
قايممقام سلطان سنجر بود و با برادران بكرات محاربات نمود در زمان او نواب و موالى آن خاندان دم از استقلال زدند چنان كه اتابك ايلدگز در آذربايجان و اتابك پهلوان در عراق و سنقريان در فارس
مغيث الدين ملكشاه بن محمود بن محمد
پسران خود محمود و مسعود را با اتابك بوزانه و تاج الدين وزير بفارس فرستاد و خود روى توجه بدار السلام بغداد نهاد بوزانه ايشان را باصفهان آورده بر سرير حكومت نشانيد سلطان آهنگ ايشان كرد بوزانه را بقتل رسانيد آخر امراء او متفق شدند در ضيافت وى را گرفته محبوس كردند .
غياث الدين ابو شجاع مسعود بن محمود
پادشاه دانا و بر عواقب امور بينا بود بعد از پدر بر تخت سلطنت جلوس نمود بعزم تسخير بغداد بعراق رفته آنجا را محاصره كرد در خلال آن حال استماع نمود كه برادرش ملكشاه و اتابك ايلدكز كه شوهر مادر ارسلان بن طغرل بود با ارسلان با هم همدان را محاصره نمودهاند بدين سبب بازگشت تا رفع ايشان نمايد چون بهمدان رسيد ايشان منهزم شدند و سلطان عازم بلاد ايلدكز گرديد و به علت مرض سلسل البول در سنه پانصد و پنجاه و چهار درگذشت .
در تواريخ مسطور است كه سلطان در حالت نزع فرمود تا امراء آن دولت و امناى آن حضرت حاضر شوند و سران سپاه و سروران كينهخواه بحضور آيند سپاهان تيغزن و لشكران صفشكن در مقابل صفآرايند تمام اموال كه در خزاين بود از زر و جواهر حاضر كردند و غلامان ماهروى و كنيزان مشكبوى به نظر درآيند پس سلطان از منظر در ايشان نگريست و فراوان بگريست و گفت اينهمه سرداران و سواران و حشم موفور و خدم نامحصور يكذره از رنج من كم نمىتوانند نمود و اين