تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
پنجاه و يك وفات نمود اسمش داود كنيتش ابو سليمان بود از او سه پسر ماند : سليمان و الب‌ارسلان ، و قادر . طغرل بيك والدهء سليمان را خواسته او را وليعهد فرمود و بعد از وفات طغرل بيك وزيرش عميد الملك كندرى سليمان را پادشاه نمود چون ديد كه ايل و الوس به سلطنت او تن در نمىدهند و فرمانش را به گردن نمىنهند خطبه بنام الب‌ارسلان خواندند و پايه قدرش را به درجهء پادشاهى رساندند .

الب‌ارسلان ابو شجاع بن جعفر به يك

پادشاه دولت يار و شهريار گردون اقتدار بود بعد از عم بر تخت نشسته از آب جيحون الى شرط فرات مسخر نمود در سنه چهارصد و پنجاه و سه با قيصر روم در ملك ارمن با قليل لشكرى مصاف داد لشكر او را منهزم كرده او را گرفته خراج بر قيصر نهاد ، در سنه چهارصد و پنجاه و هشت حسب الصلاح نظام الملك در النك رادگان پسر خود ملك شاه را وليعهد گردانيد و بر سرير سلطنت و ولايت نشانيد و قدمى چند در ركاب ملكشاه رفت و گستوان اسبش را بر دوش گرفت آخر عزيمت تسخير توران نمود و در كنار آب و قلعه بزم آن عزم فتح نمود يوسف كوتوال خوارزمى كه حاكم قلعه بود به نظر سلطان رسيد يوسف بموجب مثل مشهور « هركه دست از جان بشويد هرچه در دل دارد بگويد » دست از جان برداشته و قدم بميدان سربازى گذاشته كاردى از موزه كشيده بر سلطان زد ، و سلطان در سنه چهارصد و پنجاه و چهار بدان زخم درگذشت و در مرو نزد پدر خود مدفون گشت مدت پادشاهى او دوازده سال بود

جلال الدين ابو الفتح ملكشاه بن الب‌ارسلان

پادشاه عالم و عادل و باذل بود از حد يمن تا سرحد ختن ضبط نمود و چهل و شش هزار لشكر همواره در ركاب داشت و امور ملك را بر راى و رويت خواجه نظام الملك باز گذاشت با وجود آن به دقايق امور ملكى و مالى مىرسيد و سالى يك‌بار در مملكت خويش مىگرديد مدت بيست و سه سال در غايت استقلال پادشاهى كرد و قلوب اعالى و ادانى را نيز در حيطهء تصرف آورد و تاريخ جلالى را وضع نمود آخرالامر در سنه چهارصد و هفتاد و هفت بجهان جاودان انتقال فرمود .
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 612 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى