تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
مقر سلطنت كرده‌اند لاجرم در تلو احوال آن ديار ذكر آن فرقه را نمودن مناسب خواهد بود .

گفتار در بيان احوال ملوك سلجوقيه بطريق اختصار

بر راى جهان‌گيران كشور خبر و بر ضمير جهان‌داران اقليم سبر مخفى و پوشيده نماند كه ملوك سلاجقه متفرق بسه فرقه‌اند اول ملوك روم دويم ملوك توران و خراسان و عراق و فارس و آذربايجان سيم ملوك كرمان به دو خروج و عروج ايشان به درجه سلطنت چنان بود كه در ولايت قبچاق مردى بود از امراى معتبر آن ديار موسوم به سلجوق « 1 » كه تركان او را تيمور تاليغ گفتندى يعنى سخت كمان بعد از فوت سلجوق « 2 » پسرش قايم‌مقام او گرديد و در اندك زمانى او را ترقى دست داده به مرتبه بلند رسيده نوبتى سلجوق « 3 » بمجلس پادشاه خوارزم رفته بر خاتون بزرگ او تقدم نمود خاتون با ملك گفت اين پسر اكنون چنين جرئتها مىكند چون استقلال يابد پيداست چه خواهد كرد پادشاه قصد ايذاء سلجوق نموده وى از اين قضيه آگاه شده با خيل و حشم از ديار قبچاق بيرون آمده متوجه ماوراءالنّهر گشت چون بحوالى سمرقند رسيد فضاى سينه او با نوار ايمان روشنى پذيرفته ايمان آورد در زمستان در حوالى بخارا و در تابستان صحراى سمرقند را مسكن كرد مدتى بدين منوال روز بسر مىبرد در آن اثنا طايفه‌ئى از كفار كه هر سال از اهل جند خراج مىگرفتند و اهل اسلام حكم آن گروه را به كراهت مىپذيرفتند محصلى براى خراج معمولى بدان طرف فرستادند سلجوق « 4 » از صورت آن معنى خبردار شده به زبان آورد كه من راضى نيستم كه مسلمانان كافران را باج دهند و فرمان آن گروه را اهل اسلام به گردن نهند سلجوق مردم خود را جمع نموده اهل آن ديار نيز با او اتفاق كرده با گروه كفار مصاف دادند و جماعت كفار شكست فاحشى يافته مسلمانان تيغ بىدريغ بر آن قوم نهادند بدين سبب علم دولت سلجوق بر اوج عيوق رسيد و در عدل و داد مشهور آفاق گرديد صد و هفت سال زندگانى يافته آخرالامر از اين سراى فانى بسراى جاودانى شتافت .
هامش
( 1 و 2 ) - نسخه : دقاق . ( 3 و 4 ) - نسخه : سلجوقى