[ سلسلهء كلانتريه ]
ديگر سلسلهء كلانتريه است ميرزا حسن بن ميرزا تقى زبدهء آن خاندان و قدوهء آن دودمانست امير جليل القدر و خان منشرح الصدر است بعلو نسب و سمو حسب به سخاوت طبع و كرامت نفس ممتاز و بصدق نيت و صفاى طويت وجودت ذهن و فطانت ضمير بىانباز است از زمان دولت شاه عباس ماضى تا حال ابا عن جد كلانتر آن ديار بوده و گاهى نيز بر سرير امارت و حكومت جلوس نمودهاند خان معدلت نشان مطبوع جمهور ناس و مقبول عرفاى معرفت اساس است مدت هفت سال حكومت سيرجان به آن امير عدالتنشان تعلق داشت در آن مدت تخم شفقت و رافت بر قلوب تاجيك و ترك و خورد و بزرگ مىكاشت چون كفايت و كاردانى جناب خانى نزد ابراهيم خان محقق گرديد بهانه نموده آنچه در اين مدت اندوخته بود از خان گرفته او را حاكم بلوك بردسير و زرند و كيوك گردانيد در آن نواحى به تعمير بلاد و ترفيه عباد سعى بليغ دارد و از قواعد رعيتپرورى و عدالتگسترى دقيقهئى فرونمىگذارد با وجود مشاغل ديوانى با اهل حال جليس و با اصحاب كمال انيس است از مراتب عرفان بهرهور و از معارف ايقان باخبر است و خان ذيشان را چهار برادر است قوايم مهام مملكت را چهار ركناند اميد از كرم خداوند كريم كه آن خاندان را پايدار و برقرار دارد بمحمد و آله الامجاد .
رونق على شاه
عارف بلند پايه و صوفى گرانمايه بود در فقر و فنا و صدق و صفا گوى مسابقت از همگنان مىربود از خلفاء واقف سر سبحانى نور على شاه اصفهانى قدس سره است سفر خراسان و عراقين و فارس نموده و بصحبت بسيارى از مشايخ رسيده و جورى بسيار از ابناى روزگار كشيده و زهر ملامت از دست اهل زمان چشيده چون ابراهيم خان به عداوت فقر و اهل اللّه مجبولست لاجرم آن بزرگوار را اذيت فراوان كرد نخست حكم نمود در چهار سوق چوب زدند آنگاه مؤاخذه عنيف و مصادره زياده از تكليف فرمود چون از زخارف دنيوى آن بزرگ را چيزى نبود لاجرم مردمان لمرضات اللّه هركدام چيزى دادند و زبان طعن و تشنيع بر آن ستمگر گشادند چندگاه ديگر در قيد حيات بود و اوقات