تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
پس فؤاد و مهجة القلب اربعين « 1 » * پس سويدا پس جنانش هفتمين نور ود آمد بحب گرديد يار * جان و دل را داد آرام و قرار هان ز القاب محبت سيمين * كان بود عشق آورم شرحى مبين هركه عاشق گشت او هرگز نمرد * چون دلش از چشمهء خضر آب خورد عشق باشد حب و ودش چون دو بال * در هواى حسن هو جل جلال شاه‌باز عشق چون پر باز كرد * در هواى صيدگه پرواز كرد كش‌كشانش برد رو سوى هوا * از محبت چارمين القاب را آن هوا نه كز هواى نفس خاست * آن هوائى كز ولاى پادشا است آن هوا كز حب و ودّ و عشق خاست * آن هوا محبوب ذات كبريا است آن هوائى كاوليا را در سر است * آن هوائى كانبيا را رهبر است آن هوائى كاصفيا را صفوتست * آن هوائى كاتقيا را قربت است متقى را عين قربست آن هوا * زانكه تقوى زهد شد از ما سوى اندرين وادى كه نام آن هوا است * يك‌قدم باشد فنا ديگر بقا است آن فنا نه كز غم دنيا بود * آن فنا كاندر ره مولا بود چه غم دنياى محسوس الزوال * چه غم حورا و غلمان در خيال حور و غلمان نيست وجه اللّه يقين * كل شىء هالك الا هو ببين غير وجه اللّه باقى هست نيست * اندرين ميخانه ساقى هست نيست ساقى و باقى چه وجه اللّه ما است * فانى و باقى دل آگاه ما است

مولانا مظفر على شاه بن ميرزا كاظم قدس سره

زبده عرفاى زمان و قدوهء حكماى دوران بود ، در علوم عقليه وحيد عصر و در فنون نقليه فريد دهر بود ، كتاب بحر الاسرار بر كمال آن قدوهء احرار دليل قاطع ، و ديوان مشتاقيه برهان ساطع است ، همانا سالهاست « 2 » كه مانند وى دانائى ظهور ننموده و مثل او حقايق و دقايق بيان نفرموده است . آن حضرت ثانى عارف قيومى جلال الدين رومى است و ميان آن دو بزرگ
هامش
( 1 ) - بستان : از يقين ( 2 ) - بستان : قرنهاى بسيار است .