پس فؤاد و مهجة القلب اربعين « 1 » * پس سويدا پس جنانش هفتمين
نور ود آمد بحب گرديد يار * جان و دل را داد آرام و قرار
هان ز القاب محبت سيمين * كان بود عشق آورم شرحى مبين
هركه عاشق گشت او هرگز نمرد * چون دلش از چشمهء خضر آب خورد
عشق باشد حب و ودش چون دو بال * در هواى حسن هو جل جلال
شاهباز عشق چون پر باز كرد * در هواى صيدگه پرواز كرد
كشكشانش برد رو سوى هوا * از محبت چارمين القاب را
آن هوا نه كز هواى نفس خاست * آن هوائى كز ولاى پادشا است
آن هوا كز حب و ودّ و عشق خاست * آن هوا محبوب ذات كبريا است
آن هوائى كاوليا را در سر است * آن هوائى كانبيا را رهبر است
آن هوائى كاصفيا را صفوتست * آن هوائى كاتقيا را قربت است
متقى را عين قربست آن هوا * زانكه تقوى زهد شد از ما سوى
اندرين وادى كه نام آن هوا است * يكقدم باشد فنا ديگر بقا است
آن فنا نه كز غم دنيا بود * آن فنا كاندر ره مولا بود
چه غم دنياى محسوس الزوال * چه غم حورا و غلمان در خيال
حور و غلمان نيست وجه اللّه يقين * كل شىء هالك الا هو ببين
غير وجه اللّه باقى هست نيست * اندرين ميخانه ساقى هست نيست
ساقى و باقى چه وجه اللّه ما است * فانى و باقى دل آگاه ما است
مولانا مظفر على شاه بن ميرزا كاظم قدس سره
زبده عرفاى زمان و قدوهء حكماى دوران بود ، در علوم عقليه وحيد عصر و در فنون نقليه فريد دهر بود ، كتاب بحر الاسرار بر كمال آن قدوهء احرار دليل قاطع ، و ديوان مشتاقيه برهان ساطع است ، همانا سالهاست « 2 » كه مانند وى دانائى ظهور ننموده و مثل او حقايق و دقايق بيان نفرموده است .
آن حضرت ثانى عارف قيومى جلال الدين رومى است و ميان آن دو بزرگ
هامش
( 1 ) - بستان : از يقين
( 2 ) - بستان : قرنهاى بسيار است .