تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
نيازى هست هرجا هست نازى * نباشد نازى ار نبود نيازى نگاهى بايد از مجنون در آغاز * كه آيد چشم ليلى بر سر ناز ز راه نسبت هر روح با روح * درى از آشنائى هست مفتوح ميان آن دو دل كين در بود باز * بود از آه دايم قاصد راز اگر عالم همه گردند همدست * گمان اين مبر كآن در توان بست غرض گر آشنائيهاى جانست * چه غم گر صد بيابان در ميان است كه مجنون خواه در حى خواه در دشت * به جولانگاه ليلى مىكند گشت بهاى صحبت جانها به جانها * عجب قفلى است محكم بر زبانها بود نازك دو طبع اندر زمانه * كه جويند از پى رنجش بهانه يكى طبع شهان و شهرياران * دگر از گلرخان و گلعذاران ز طبع زود رنج پادشاهان * مپرس از من بپرس از دادخواهان ز خوى دين و صلح فتنه‌سازان * مپرس از من بپرس از بىنيازان به عشقى گر نباشد يار مشغول * بماند كاروان ناز معزول چه خسرو جست از شيرين جدائى * معطل ماند شغل دلربائى به‌غايت خاطر شيرين غمين ماند * وزان بىرونقى اندوهگين ماند ز بىيارى دلى بودش چنان تنگ * كه بودى با در و ديوار در جنگ دلش در تنگناى سينه خسته * بلب جان در خبر گيرى نشسته به جاسوسان سپرده راه پرويز * خبردار از شمار گام شبديز كه گر بر سنگ خوردى نعل شبرنگ * وزان خوردن شرارى جستى از سنگ هنوز آثار گرمى در شرر بود * كز آن در مجلس شيرين خبر بود

در بيان احوال معاصرين بر سبيل اجمال

[ سلسله شاهرخيه ]

بر رأى معرفت‌پيراى اصحاب عرفان پوشيده و پنهان نماند كه در ولايت كرمان خاندان بزرگ و دودمان سترگند كه به عظمت شأن و قدمت دودمان معروف و بر نيكى