تو مو مىبينى و او پيچش مو * تو ابرو او اشارتهاى ابرو
تو لب بينى و او دندان كه چونست * دل مجنون ز شكر خنده خونست
و له ايضا
مزاج عشق بس مشگلپسند است * قبول عشق بر طاق بلند است
اسير عشق نبود هر هوسناك * نبندد عشق هر صيدى بفتراك
عقاب آنجا كه در پرواز باشد * كجا از صعوه صيدانداز باشد
گوزنى بس قوى بنياد بايد * كه به روى شير سيلى آزمايد
مكن باور كه هرگز تر كند كام * ز آب جو نهنگ لجهآشام
زباندان رموز كيميا كيست * كه گويم حل و عقد كيميا چيست
نه بحث ما در آن امر محالست * كه در اثبات و نفيش قيل و قالست
سخن در كيمياى جسم و جانست * كه گر خود كيميائى هست آنست
بيا زين كيميا زر كن مست را * غنى گردان وجود مفلست را
مراد از كيميا تأثير عشق است * كه اكسير وجود اكسير عشق است
صفات عشق را اندازهاى نيست * كجا كز عشق حرف تازهاى نيست
مگو نتوان دوباره زندگانى * كه گر عشقت مدد بخشد توانى
و له ايضا
زليخا را چه پيرى ناتوان كرد * گلش را دست فرسود خزان كرد
ز چشمش روشنائى برد ايام * نهادش پلكها برهم چو بادام
كمان بشكستش ابروى كماندار * خدنگانداز غمزه رفتش از كار
لبش را خشكدش سرچشمهء نوش * به كلى نوشخندش شد فراموش
در آن پيرى كه صد غم حاصلش بود * هنوز اندوه يوسف بر دلش بود
سر موئى ز عشق او نمىكاست * بجز يوسف نمىگفت و نمىخواست
به مزد آنكه داد بندگى داد * دوباره عشق او را زندگى داد
اگر مىبايدت عمر دوباره * مكن پيوند عمر از عشق پاره