تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
تو مو مىبينى و او پيچش مو * تو ابرو او اشارتهاى ابرو تو لب بينى و او دندان كه چونست * دل مجنون ز شكر خنده خونست
و له ايضا
مزاج عشق بس مشگل‌پسند است * قبول عشق بر طاق بلند است اسير عشق نبود هر هوسناك * نبندد عشق هر صيدى بفتراك عقاب آنجا كه در پرواز باشد * كجا از صعوه صيدانداز باشد گوزنى بس قوى بنياد بايد * كه به روى شير سيلى آزمايد مكن باور كه هرگز تر كند كام * ز آب جو نهنگ لجه‌آشام زبان‌دان رموز كيميا كيست * كه گويم حل و عقد كيميا چيست نه بحث ما در آن امر محالست * كه در اثبات و نفيش قيل و قالست سخن در كيمياى جسم و جانست * كه گر خود كيميائى هست آنست بيا زين كيميا زر كن مست را * غنى گردان وجود مفلست را مراد از كيميا تأثير عشق است * كه اكسير وجود اكسير عشق است صفات عشق را اندازه‌اى نيست * كجا كز عشق حرف تازه‌اى نيست مگو نتوان دوباره زندگانى * كه گر عشقت مدد بخشد توانى
و له ايضا
زليخا را چه پيرى ناتوان كرد * گلش را دست فرسود خزان كرد ز چشمش روشنائى برد ايام * نهادش پلكها برهم چو بادام كمان بشكستش ابروى كماندار * خدنگ‌انداز غمزه رفتش از كار لبش را خشكدش سرچشمهء نوش * به كلى نوش‌خندش شد فراموش در آن پيرى كه صد غم حاصلش بود * هنوز اندوه يوسف بر دلش بود سر موئى ز عشق او نمىكاست * بجز يوسف نمىگفت و نمىخواست به مزد آنكه داد بندگى داد * دوباره عشق او را زندگى داد اگر مىبايدت عمر دوباره * مكن پيوند عمر از عشق پاره