تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
ماهر غزليات رنگينش شاهد مدعا است و مثنويات نمكينش بر مطلب گواه در ايام شاه طهماسب بن شاه اسماعيل صفوى بوده سالهاى فراوان در يزد سكونت نموده سه كتاب مثنوى گفته در فرهاد و شيرين ، بمثقب فكرت در معانى سفته اما توفيق اتمام نيافته و هم در زمان دولت شاه طهماسب بعالم آخرت شتافته اين چند بيت از مثنوى فرهاد و شيرين نوشته شد نظم :
الهى سينه‌اى ده آتش افروز * در آن سينه دلى و آن دل همه سوز هرآن دل را كه سوزى نيست دل نيست * دل افسرده غير از آب و گل نيست سخن كز سوز دل تابى ندارد * چكد گر آب ازو آبى ندارد يكى را ساخت شيرين كار طناز * كه شيرينى تو شيرين ناز كن ناز يكى را تيشه‌اى بر سر فرستاد * كه جان مىكن تو فرهادى تو فرهاد مبادا آنكه او كس را كند خوار * كه خوار او شدن كاريست دشوار گرت عزت دهد رو ناز مىكن * و گرنه چشم حسرت باز مىكن يكى ميلست با هر ذره رقاص * كشاند ذره را تا مقصد خاص رساند گلشنى را با بگلشن * دواند گلخنى را تا به گلخن همين ميلست كاهن را درآموخت * كه خود را برد بر آهن‌ربا دوخت برون آورد مجنون را مشوش * بليلى داد زنجيرش كه مىكش ز گل بربسته با بلبل پروبال * شكسته خار بر جانش كه مىنال غرض اين ميل چون گردد قوى پى * بشور عشق آيد در رك و پى اگر صد آب حيوان خورده باشى * چه عشق اندر تو نبوده مرده باشى
و له ايضا
بمجنون گفت روزى عيب‌جوئى * كه پيدا كن به از ليلى نكوئى ز حرف عيب‌جو مجنون برآشفت * در آن آشفتگى خندان شد و گفت كه گر بر ديدهء مجنون نشينى * به غير از خوبى ليلى نه بينى تو قد بينى و مجنون جلوه و ناز * تو چشم و او نگاه ناوك‌انداز
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 540 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى