و ابو عبد اللّه ذراع بصرى و ابو عبيد بسرى صحبت داشته بوده و او را كتابيست در آنجا فقر را بر غنا ترجيح نموده است چنان كه هست ، دانائى مىگويد كه در فضل درويشى بر توانگرى اين كفايت كه سرور انبيا درويشى را بر توانگرى برگزيد و حق سبحانه و تعالى اين را از آن حضرت پسنديد .
و از كلمات قدسى سمات آن جنابست كه من غض بصره عن المحارم و امسك نفسه عن الشهوات و عمر باطنه بدوام المراقبة و ظاهره باتباع السنة لم يخطأ له فراسته يعنى آنكه پوشانيد چشم خود را از جميع محرمات و نگاهداشت خود را از انواع لذات طبيعى و معمور ساخت باطن خود را به مراقبه و پاسبانى دل و ظاهر خود را به پيروى سنت نبى فراست وى خطا نكند . وفات وى در زمان خلافت المعتمد باللّه در سنه دويست و هفتاد اتفاق افتاد رحمة اللّه عليه .
ابو حامد اوحد الدين
عارف دانشمند و صوفى پايه بلند بود در تربيت طالبان و تكميل ناقصان يد بيضا مىنمود بسيارى از مشايخ عصر را ديده و بصحبت محى الدين اعرابى رسيده آخرالامر از مريدان شيخ ركن الدين سجاسى گرديده است او را حالات غريب و مقامات عجيب بوده چون در سماع گرم شدى پيراهن خود و حضار را چاك كردى و سينه به سينه ايشان نهادى و از آن تشفى حاصل نمودى چون شيخ ببغداد رسيد خليفه پسرى بديع الجمال داشت خبر ورود شيخ بشنيد قصد حضور مجلس شيخ نمود به او گفتند كه طريقه شيخ اينست خليفهزاده گفت از قرار تقرير شما آن كافر خواهد بود مجلس او مىروم اگر اينگونه نسبت به من حركتى كرد او را قربة الى اللّه بقتل رسانم و از وجود آن مبدع جهان را پاك گردانم چون در سماع گرم گشت شيخ بكرامت دريافت و اين رباعى بگفت :
سهل است مرا بر سر خنجر بودن * در پاى مراد دوست بيسر بودن
تو آمدهاى كه كافرى را بكشى * غازى چو توئى رواست كافر بودن
خليفهزاده گريبان خود را دريد و بقدم معذرت پيش آمده سر بقدم شيخ نهاده معذرت طلبيد و از جمله مريدان شيخ گرديد وفات شيخ در شهر قونيه روم اتفاق افتاده در