سلطان حجاج بن قطب الدين
بعد از پدر بفرمان منكو قاآن پادشاه گرديد چون طفل بود منكوحه پدرش نيابت نمود بعد از آنكه سلطان حجاج به حال مردى رسيد حرمت خاتون رعايت نمىكرد خاتون از وى رنجيده بدرگاه اباقاآن متوجه گرديد حكم شد كه سلطان حجاج در كرمان مداخله نكند و حكومت را با قتلغ تركمان گذارد سلطان حجاج را خوف راه يافت و در سنه ششصد و شصت و نه به دهلى شتافت قتلغ تركمان بعد از آن دوازده سال در حكومت مستقل گشت بالاخره در سنه ششصد و هشتاد و يك درگذشت مدت حكومتش بيست و پنج سال بود .
سلطان جلال الدين سيورغتمش بن قطب الدين
بعد از قتلغ تركمان به حكم ارغون خان به حكومت كرمان رسيد مدت نه سال در كمال جاه و جلال رايت حكومت برافراشت دختر منكو تيمور بن هلاكو خان را در حباله نكاح داشت در سنهء ششصد و نود و يك بفرمان كيخاتون خان عزلت يافت .
پادشاه خاتون بنت قطب الدين
وى در حباله كيخاتون خان بود بعد از عزل سيورغتمش به حكم كيخاتون خان به حكومت رسيد و برادر « 1 » سيورغتمش را مقتول گردانيد در سنه ششصد و نود و چهار دوچين خاتون منكوحه برادرش سيورغتمش و دخترش شاه عالم خاتون بنت سيورغتمش كه در نكاح بايدو خان بود بقتل رسانيد
پادشاه خاتون زن فاضله و عاقله بوده و اشعار خوب مىفرموده اين دو رباعى از اوست :
بر لعل كه ديد هرگز از مشك رقم * يا غاليه بر بوش كجا كرده ستم
جانا اثر خال سيه بر لب تو * تاريكى و آب زندگانيست بهم
رباعى
آن روز كه در ازل نشانش كردند * آسايش جان بيدلانش كردند
دعوى لب نگار مىكرد نبات * زانروى سه غنچه در دهانش كردند
هامش
( 1 ) - كذا - ظاهر : برادرش .