تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
آنجا به خدمت شيخ نور الدين كسرتى رسيد و از آنجا متوجه مكه معظمه گرديد چون از سفر مكه به خدمت شيخ مراجعت كرد جناب شيخ در سنه هشتصد و هشتاد و نه او را اذن ارشاد فرمود آنگاه بولايت سمنان مراجعت كرد و در خانقاه سكاكيه در مدت شانزده سال صد و چهل اربعين برآورد گويند در ساير اوقات نيز صد و سى اربعين برآورده بود عمر گراميش به هفتاد و هفت سال رسيده و در سنه هفتصد و سى و شش در برج احرار صوفىآباد از عالم فنا بسراى بقا گذشت و در خطيره قطب زمان عماد الدين عبد الوهاب مدفون گشت رحمة اللّه عليه . از آن بزرگوار تصانيف مفيده در صفحه روزگار يادگار است من جمله تفسيريست بر وفق مشرب عرفا و رسالات و مكاتيب نيز بسيار است . از كلمات قدسيه او است كه فرموده است كه جمله انبياء براى اين آمده‌اند تا چشم خلق را بگشايند بعيب خود و كمال حق و بعجز خود و قدرت حق و بظلم خود و عدل حق و بجهل خود و علم حق و به مذلت خود و عزت حق و به بندگى خود و خداوندى حق و به فقر خود و غناى حق و بتقصير خود و نعمتهاى حق و به فناى خود و بقاى حق و هم بر اين قياس نيز شيخ براى آنست كه چشم مريدان را به اين معانى باز نمايد و ديدهء بصيرت ايشان را بگشايد پس هرچند مريد در اثبات خود و كمال و معرفت خود بيش كوشد يا عملى بكند كه كمال او بيشتر ظاهر شود شيخ از او بيشتر برنجد چه كه شيخ اين‌همه رنج از براى او مىكشد تا چشم كمال‌بين نفس او را ببندد و چشمى كه كمال حق بيند بگشايد و او هر لحظه در كمال خود چشم ديگر مىگشايد در هر حال او را بند نمايد و اگر نه چنين كند تا او را خبر شود نفس از هر موى چشمى بديدن كمال خود بگشايد و از مشاهدهء حال حق كور گرداند كه خاصيت نفس همين است . ديگر فرموده است اين مردمان عجيب اعتقادها دارند و طرفه سخنان به زبان مىآرند و مىگويند كه درويش البته مىبايد كه او محتاج باشد و نمىدانند كه حقتعالى هيچ مرشد را بخلق محتاج نداشته و هيچ شيخ را پريشان نگذاشته است چرا بايد كه