من العجائب
در قرب آن ولايت چشمهايست كه چون قازورات در او اندازند چنان باد برخيزد كه مجموع درختان بشكند و اذيت كلى رساند و چون نجاست را بيرون آرند باد ساكن شود - كسى كه قابل نوشتن باشد از آن ديار مشاهده نشده و در كتب اخبار و تواريخ نيز ديده نگشت .
سمنان
شهريست دلنشين و مدينهايست مسرت قرين طولش « فح ما » و عرضش « لوما » از بناهاى طهمورث ديوبند ، آبش خوب و هوايش دلپسند است مشتمل است به قراى خرم و باغات نزهت توام ، قديم شهرى بزرگ بوده بمرور دهور رو به خرابى نموده اكثر حبوبات و فواكهاش ممتاز انار و انگور و انجير و مويز و بادام و فستقش بامتياز است آن شهر در زمين نشيب و فراز اتفاق افتاده اكثر محلاتش گشاده است مردمش نامردمى دارند بسيار بدنهاد و بدكردارند در قديم مردمان نيك از آنجا برخاسته و به زيور كمالات و فضائل آراستهاند چنان كه در عهد دولت اولاد امير تيمور صاحبقران اكثر وزراء از آن ديار بودهاند و قبل از آن نيز اهل عرفان از آنجا ظهور نمودهاند
راقم حروف چند كس از ايشان را مذكور مىنمايد .
ابو المكارم علاء الدوله بن ركن الدولة احمد بن محمد البيابانكى قدس سره
اعرف عرفاى زمان و اكمل مشايخ دوران بود در كشف حقايق و شرح دقايق و تكميل ناقصان آن جناب را عديل و نظير نبود در اصل از ملوك سمنان بود و در سن پانزده سالگى خدمت سلطان وقت اختيار نمود تا در يكى از حروب كه سلطان را با اعدا اتفاق افتاد جذبة من جذبات الحق بوى رسيده از صلح و جنگ فراغت يافت بعد از آن در سنه ششصد و هشتاد و هفت بدار السلام بغداد شتافت و در