بر مقتل او تيرى رسيد و در سنه سيصد و شصت و دو در قلعه عدم منزل گزيد .
سبكتكين
بر راى عالمآراى ارباب نسب و اصحاب حسب پوشيده نماند كه چون يزدجرد بن شهريار از لشكر اسلام هزيمت يافته بمرو افتاد و در آنجا بتيغ بىدريغ آسيابانى رو بعالم ديگر نهاد اولاد يزدجرد بديار تركستان متوجه شدند و با تركان خويشى كردند نسب سبكتكين بر اين موجب بيزدجرد مىرسد : سبكتكين بن قراحق بن قراارسلان بن قرانعمان بن يارى جان بن فيروز بن يزدجرد شهريار . در زمان عبد الملك بن نوح تاجرى سبكتكين را ببخارا آورد چون البتكين آثار اقبال از جبهه حالش مشاهده كرد وى را خريدارى نمود دختر خود را به عقدش درآورد و سبكتكين بعد از فوت البتكين و عزل بو على بر سرير حكومت متمكن گشت چون از حكومتش قريب بيست سال درگذشت در بلخ بيمار شده هواى غزنين نمود در اثناى راه در سنه سيصد و هفتاد و پنج از اين سراى سپنج انتقال فرمود لقب وى ناصر الدوله بود و بسيارى از بلاد هند و سند بگشود در شدت و محنت صبور و در دين و ملت متعصب و غيور بود .
سلطان محمود بن سبكتكين
خسروى نامدار و شهريارى معدلت شعار بود و در جهانگيرى و جهاندارى گوى سبقت از ساير سلاطين مىربود در رعيتپرورى و عدالتگسترى منفرد و در تكريم علماء و فضلاء و تعظيم مشايخ و فقراء متفرد بود قرب هزار بتخانه و آتشكده در كشور هند به مسجد و خانقاه مبدل كرد و بسيارى از ممالك هند و سند و ترك و ماوراءالنّهر و خوارزم و خراسان و عراق در حيطه تصرف آورد امير نوح سامانى او را مخاطب بسيف الدوله گردانيد و از دار الخلافه بيمين الدوله و امين الدوله ملقب گرديد .
در تواريخ مسطور است كه عمارت روضهء رضويه از آن شهريار است سبب عمارت آن بود كه سلطان محمود در مذهب خويش تعصب مىنمود گنبد آن حضرت را انداخت و خلق را از زيارت منع ساخت شبى كه بهتر از روز بدبختان بود سرور اولياء على مرتضى عليه السّلام را در خواب مشاهده نمود كه اشارت بدان گنبد خراب كرده فرمود كه