ميرزا شاهرخ در جرجان قشلاق كرده بود بشرف ملازمت ميرزا بابر فايز گشته او را به سلطنت جرجان نويد داد بنا بر آن ميرزا بابر به طرف جرجان روان شده امير هندو اسباب سلطنت و لوازم پادشاهى بميرزا بابر پيشكش كرده مستحسن افتاد و آن مملكت در قبضهء اقتدار ميرزا بابر قرار گرفت و در سنه هشتصد و پنجاه و سه به طرف خراسان شتافت و دار الملك هرات را مفتوح ساخت ، و در سنه هشتصد و پنجاه و پنج در موضع چناران با برادر خود ميرزا سلطان محمد مقاتله كرده او را اسير ساخت بالاخره مهر اخوت از لوح خاطر محو كرده بنياد حياتش برانداخت آنگاه بعراق و فارس رفته آن ولايت را در حيطهء تسخير كشيد و از جانب خود حكام و داروغه نصب كرده بخراسان بازگرديد ، در هشتصد و پنجاه و هفت عراق و فارس و كرمان از تصرف بابر بيرون رفت و به تصرف اولياى دولت ميرزا جهانشاه درآمد و ميرزا بابر بسبب مخالفت « 1 » كه در توران به سلطنت رسيده بولايت مذكوره التفات ننمود و مدت هفت سال من حيث الاستقلال پادشاهى خراسان داشت ، و در سنه هشتصد و شصت و يك در مشهد مقدس لواى عزيمت بصوت آخرت برافراشت و در تاريخ وفات او گفتهاند
رباعى :
ناگاه قضا و قدر سبحانى * بر خاك فكند تاج بابر خانى
در هشتصد و شصت و يك از تاريخ رسول * در سادس و عشرين ربيع الثانى
ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر بن ميرزا شاهرخ
خسروى بود بكمال و فهم و فراست معروف و بوفور فضل و مروت موصوف در اكثر معارك هولناك خود بنفسه مباشر امر قتال گرديدى هرچند لشگر خصم به شوكت و قوت بودى اصلا از آن نينديشيدى در زمان حيات ميرزا شاهرخ مدت پنج سال در مملكت عراق به دولت گذرانيد و چون آفتاب عمر آن شهريار به سرحد غروب رسيد ميرزا سلطان محمد در خرمآباد لرستان بود از آنجا بولايت رى حركت نموده اردو بازار ميرزا شاهرخ را غارت كرده از آنجا بدار الملك اصفهان شتافت و و بعد از ضبط و ربط آن بلده عنان يكران بجانب شيراز تافت ميرزا عبد اللّه فرمانفرماى فارس بقدم مقاتله پيش آمده بين الجانبين حربى در غايت صعوبت دست داد شكست
هامش
( 1 ) - كذا - ظاهر : مخالفت سلطان ابو سعيد