كس در آن حادثه درگذشت و خود نيز در سنه هفتصد و شش در قلعه خيسار درگذشت .
ملك غياث الدين بن ملك ركن الدين
- در آن اوان كه امير دانشمند بخراسان آمده متوجه هرات بود بنا بر آزارى كه از برادران در خاطر داشت به اردوى اولجايتو سلطان عزيمت نمود بعد از فوت برادر و محمد سام دلاور ، شهريار عدالتگستر او را نواخته با خيل و خدم و طبل و علم بصوب هرات فرستاد ملك بدان ولايت درآمده جمهور خلايق را نويد عدل و انصاف داد بعد از چندگاه بنا بر سعايت امراى خراسان اولجايتو سلطان وى را طلب نمود و مدت چند سال در اردو سرگردان و پريشان حال بود تا آنكه در سنه هفتصد و پانزده مرخص شده بهرات مراجعت نموده در ترويج شريعت غرا و ملت بيضا بهغايت ساعى بود و در تعمير بقاع خير مبالغه تمام مىفرمود در سنه هفتصد و بيست و يك با دويست نفر توفيق حج اسلام و زيارت روضه خير الانام دريافته بعد از اداى مناسك حج و زيارت در ضمان عافيت بمقر دولت شتافت در مراجعت از سلطان ابو سعيد خان و امير چوپان نوازشها يافت چون امير چوپان از سلطان ابو سعيد خان گريخته در سنه هفتصد و بيست و هشت بهرات آمده پناه به دو برد ملك غياث الدين با امير چوپان همان كرد كه برادرش ملك فخر الدين با امير نوروز كرده بود امير چوپان را با يك پسرش به حكم سلطان ابو سعيد خان بكشت و دست او را بريده نزد سلطان نشانه فرستاد در هفتصد و بيست و هشت مريض شده وفات يافت .
ملك شمس الدين بن غياث الدين
- بعد از فوت پدر باتفاق اعيان هرات بر مسند ايالت نشست و ابواب جور و اعتساف بر روى خلايق بربست و دست عدل و احسان گشاد تاريخ جلوسش « خلد ملكه » اتفاق افتاد به مداومت شرب مدام او را شعف تمام بودى چنانچه مدت ده ماه حكومت نمود ده روز او هشيار نبود ، بر ارباب فطانت ظاهر است كه از مى شبانه و صبوحى بامداد و خواب چاشت چه خواهد گشود و در سنه هفتصد و سى در هرات انتقال نمود .
ملك حافظ بن ملك غياث الدين
- بعد از برادرش بر مسند حكومت جلوس نمود و او جوانى خوبصورت و خوشنويس بود در زمان ايالت او غوريان بر ملك استيلا