تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
و بامر رعيت‌پرورى و عدالت‌گسترى مشغول گرديد . چون در سنه ششصد و شصت و هشت براق خان به جهت تسخير خراسان از آب آمويه گذشت ملك شمس الدين طوعا او كرها به ملازمتش رسيده بعد از ملاحظه اطوار براقيان پسند خاطرش نگرديده عنان مراجعت بجانب خيسار گردانيد چون براقيان از لشكر اباقاآن خان منهزم شدند بعضى از اهل فساد كه وجودشان در جهان مباد در خدمت اباقاآن خان ملك را سعايت كردند كه در تقويت براق خان ساعى بوده از اين سخن مزاج سلطان بر وى متغير شده باحضار ملك يرليغ خاقانى صدور يافت ملك شمس الدين نخست ابا نموده بالاخره به استمالت شهريار به ملازمت شتافت چنانچه مرضى خاطرش بود از پادشاه نديد و مدتى ميان خوف و رجاء اوقات گذرانيد تا آنكه فى شهور سنه ششصد و هفتاد و شش به شربت مسموم رخت هستى بملك آخرت كشيده در تبريز مدفون گرديد مولانا وجيه الدين نسفى در تاريخ وفات او گفته قطعه :
به سال ششصد و هفتاد و شش مه شعبان * قضا ز مصحف دوران چو بنگريست به فال بنام صفدر ايرانيان محمد كرت * برآمد آيه و الشمس كورت در حال

ملك ركن الدين بن ملك شمس الدين كرت

- وى بملك شمس الدين كهين مشهور بود بعد از پدر در اردوى اباقاآن خان مىبود و بسعى و اهتمام قشين اغول بن هلاكوخان منظور نظر عواطف شاهانه گرديد اباقاآن خان او را با طبل و علم بهرات ارسال فرمود ملك بهرات رسيده به اندك زمانى آن ولايت را معمور و آبادان ساخته در سنه ششصد و هفتاد و نه رايت عزيمت بصوب غور برافراخت و قلاع و بقاع آنجا را به مردان مرد و گردان نام‌آورد سپرد و چند ماه در قلعهء خيسار در كمال اقتدار بسر برد و در سنهء ششصد و هشتاد به طرف قندهار لشكر كشيده آن مملكت را جبرا و قهرا مطيع و منقاد گردانيد بعد از فوت اباقاآن خان ولد خود علاء الدين را به حكومت هرات گذاشته بقلعه خيسار رفته هم در آنجا فى شهور سنه هفتصد و پنج علم عزيمت بعالم ديگر برافراخت . مولانا حكيم الدين غورى در تاريخ وفات او گفته قطعه :
روز يكشنبه از صفر ده و دو * سال هجرت رسيده هفتصد و پنج