فساد ملك محمد به برادر بزرگ خود عصيان نمود لهذا ملك غياث الدين با لشكر پركين متوجه سرخس گرديده ملك حصارى شده بعد از امتداد محاصره لشكر سرماى هوا رسيد لاجرم ملك غياث الدين عنان مراجعت به طرف هرات گردانيده و ميان برادران هم به صلح انجاميد .
چون در زمان او خواجه على مؤيد در سبزوار شعار مذهب اماميه مىنمود و سر منبر و روى زر را باسامى ائمه معصومين مزين مىفرمود بعضى فقهاى حنفى مذهب فتوى نوشته بعرض ملك رسانيدند كه دفع شيعه بر ملك واجب بل اوجبست بنابراين ملك چند سال متعاقب لشكر بنيشابور كه در تصرف خواجه على مؤيد بود كشيده از مراسم قتل و غارت و تخريب شهر و ولايت آنچه لازم بود بظهور رسانيد ، در نوبت سيم در ويرانى بيشتر مبالغه نموده غلات مسلمانان را چرانيده و باغات را با زمين هموار كرده كاريزها را بينباشت عجبتر آنكه از اين حركات ناستوده ثواب مأمول مىداشت .
در مطلع السعدين مسطور است هنگامى كه ملك در ظاهر نشابور نشسته بتخريب و تحريق امر مىفرمود يكى از اهل رساتيق بنظرش درآمده او را پيش طلبيد فرموده : اى مرد بناى مسلمانى بر چند چيز است ؟ آن مرد بىتأمل جواب داد كه بمذهب آخوند ملك بر سه چيز : غلات مسلمانان چرانيدن ، و كاريزها را انباشتن ، و درختها را انداختن . ملك از شنيدن اين سخن منفعل گشته مراجعت نمود و در سنه هفتصد و هفتاد و هفت نوبت ديگر به نشابور آمده آنجا را مسخر نمود .
و در هفتصد و هفتاد و هشت با امير تيمور در مقام اخلاص برآمده پسر خود پير محمد را به ملازمت صاحبقران فرستاد و امير دوستنواز دشمنگداز پير محمد را بعنايات شاهانه نواخته خواهرزاده خود را به او تزويج ساخت چون امير در سنه هفتصد و هشتاد و دو بر فتح خراسان همت گماشت ملك غياث الدين الطاف شهريارى را عدم انگاشته لواى مخالفت برافراشت بعد از چهار روز دانست كه با لشكر امير مقابله نمىتواند نمود و در سنه هفتصد و هشتاد و سه بهپاى تضرع و نياز از شهر بيرون آمده به خدمت امير شتافت و امير
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٤٤٠