تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
بازنگويد مامون گفت ترا بامثال اين امور چه كار است حسين عرض كرد اين گستاخى به سبب اندوهى است كه از گريه خليفه بر من مستولى گشته مامون بعد از وصيت در كتمان گفت كه هرگاه چشم من بر طاهر مىافتد قتل برادرم محمد امين به خاطرم مىآيد خود را از گريه نتوانم نگاهداشت حسين كيفيت را بطاهر رسانيده طاهر از مامون به‌غايت ترسيده نزد احمد بن خالد وزير كه دوستى فىمابين بود رفته صورت واقعه را بيان نمود آنگاه درخواست كرد كه نزد خليفه نوعى نمايد كه حكومت خراسان به دو تعلق گيرد تا به آن حدود رفته از اثر غضب خليفه مصون ماند وزير قبول مطلب نموده چون به ملازمت مامون رسيد پريشانى احوال خراسان را بعرض رسانيد مامون گفت مصلحت چيست جواب داد كه طاهر بامور مملكت دانا و بر احوال رعيت بينا است مامون گفت از وى ايمن نتوان بود وزير عرض كرد هر مخالفت كه از طاهر ظاهر شود من بتدارك آن قيام نمايم مامون راضى شده احمد منشور ايالت خراسان را بنام طاهر نوشت و طاهر بخراسان رفته بعد از يك سال و نيمروز جمعه‌اى از جمعات بر منبر رفته نام مامون را از خطبه بينداخت و خطبه بنام يكى از اولاد امام موسى كاظم خواند در همان شب به خانه رفته على الصباح او را مرده يافتند گويند پسرش طلحه از زوال دولت انديشيد همان شب پدر را خفه كرده . نقل است كه طاهر را براى آن ذو اليمينين مىگفتند كه چون با حضرت امام رضا عليه التحية و الثناء بيعت مىكرد گفت دست راست من به بيعت مامون مشغول است بدست چپ با حضرت بيعت كرده گفت يسارى كه در بيعت امام مشغول گشت او را يمين نيز توان گفت از اين سخن او را ذو اليمينين لقب كردند .

طلحة بن طاهر

- چون خبر فوت طاهر به مامون رسيد فى شهور سنه دويست و نه جهت طلحه مثال و خلعت ارسال گردانيد و او بموجب فرمان مأمون در ولايت خراسان بر سرير حكومت تمكن يافت و در زمان او حمزه‌نامى در سيستان خروج كرده طلحه به جنگ وى شتافت بعد از وقوع حرب حمزه را منهزم گردانيده بدار الملك خويش باز گرديد فى شهور سنه دويست و بيست و سه بدار الملك عدم خراميد بعد از وى پسرش