و بر هر دروازه سه در نشانيدهاند مگر درب ملك كه دو باب دارد و در اندرون چهار بازار است از هر دروازهاى تا چهارسو يك بازار است كه بنام همان دروازه خوانند الا درب قبچاق كه تا چهارسو راسته بازار دارد و مجموع دكاكين مسقف و در جوانبش كاروانسراهاى مكلف « 1 » است و در خارج هر دروازه نيز بازارى بوده تا آخر سواد شهر و آن تخمينا يك فرسخ طول داشته در فترات ازبك و افغان و نادر شاه بمرور ايام خراب و ويران گشته « 2 » و مسجد جامع كه به وضع غريب و طرح بديع ساختهاند در اندرون شهر واقع است فى شهور سنه پانصد و نود و هفت سلطان غياث الدين محمد بن سام آن مسجد را در غايت متانت و رفعت و در كمال وسعت و عظمت اتمام گردانيده تا حال كه سنه هزار و دويست و سى و هفت است معمور و آبادانست .
بر عالمان حوادث روزگار مخفى نخواهد بود كه به شهر هرات حوادث روزگار و نوايب سپهر بيمدار بسيار رسيده بذكر بعضى از آنها مىپردازد از آن جمله : اول حادثهئى كه بدان ولايت روى نمود فتنه الغيريانست كه ظهور ايشان در سنهء صد و پنجاه هجرى بود و ايشان سيصدهزار مرد بودند و حاكم هرات از قبل منصور عباسى داود بن كزاز الباهلى بود الغيريان هرات را محاصره نمودند خبر بمنصور رسيد و او معاذ بن سلمه را بامداد ارسال گردانيد بعد از تلاقى فريقين محاربه عظيم واقع شده قتل بافراط بظهور رسيد .
حادثهء ديگر ظهور خوارج است فى شهور سنهء دويست و شش سركرده ايشان حمزهنامى بود و عبد الرحمن بن عبد اللّه عمار به جهت دفع آن طايفه از نشابور بدانجا ايلغار كرده و در اثناى راه خلقى انبوه بعبد الرحمن پيوسته آهنگ جنگ خوارج نمودند و در صحراى كاريزگاه « 3 » كه اكنون به گازرگاه مشهور است حرب عظيم و قتال صعب كردند و جمع كثيرى از دو طرف بقتل رسيدند آن مقتولان را در هفت چاه دفن نمودند مردم آنجا به زيارت آن مقام رفته تبرك مىجستند رفتهرفته در آنجا خانها ساختند و كاريزها كندند تا وقتىكه شيخ اسماعيل صوفى كه به شيخ عمويه مشهور است مسجد و رباطى متصل يكديگر بنياد نموده چون مقرب البارى خواجه عبد اللّه انصارى
هامش
( 1 ) - كذا - محتمل : مكنف
( 2 ) - نسخه : ( هر جوانبش چندين كاروانسراهاى ابدالى و نادر شاه و بعد از آن به ظلم افغان خراب و ويران گشته ) افتاده داشت از بستان السياحة آورده درست نمودم .
( 3 ) - بستان : كارزارگاه .