كرده از هر دو طرف مردم بسيار بقتل رسيده بالاخره آذوقه محصوران بقلت و آذوقه دشمن به كثرت انجاميد و اهل هرات دو فرقه شدند جمعى مايل بحرب ( گشته و جمعى بمصالحه راغب ) شدند عاقبت سپاه دشمن چون مور و ملخ هجوم آورده مانند زنبور قلعه را سوراخ كرده شهر را گرفتند ايلچكدا امر فرمود تا خلايق را صغيرا كبيرا از تيغ بگذرانند و هيچكس را سرى در بدن و بارى در گردن نباشد چنان كردند عمارات و خانه و برج و بارو و خندق همگى را برابر و يكسان نمودند .
چنان گويند كه هزارهزار و ششصد هزار و كسرى بشمار آمد كه كشته بودند و چندين هزار دختر ماهپيكر و خورشيدمنظر جدا كرده با غنايم بىحد و مر كه لايق چنگيز خان بود بهپاى تخت فرستاد ، آن خطه كه از نزاهت و نظافت چون روضه ارم خرم بود ويران افتاد چون ايلچكداى از شهر بيرون رفته بوادى رسيد دوهزار سوار بازگردانيد كه اگر كسى مخفى باشد بعدم ارسال داريد در اين نوبت نيز دوهزار نفر بقتل آوردند بعد از سه روز نزد ايلچكداى مراجعت كردند
در اين بليه شانزده نفر در كهوف غار « 1 » پنهان شده بودند نجات يافتند بعد از رفتن سپاه چنگيزى بدان ولايت شتافتند چه ديدند در سر هر راهى ماهى را ديدند كشته و در هر قدمى خون محترمى ريخته و در هر مقامى دلآرامى بر خاك افتاده و در هر رهگذرى دلبرى به خاك هلاك سر نهاده مدت بيست روز از فراق احباب و اصحاب و اقرباء و اصدقاء ناله و زارى برآوردند شيون و سوگوارى مىكردند بعد از آن در بيرون درب خوش حمام كهنهئى « 2 » مسكن ساختند هر كسى كه از چنگال آجال جان بدر برده بود به ايشان پيوستند تا عدد ايشان بچهل رسيد آنگاه بدرون شهر آمده در مقامى لنگر اقامت انداختند و يكى را كه شرف الدين خطيب نام بود بر خود بزرگ ساختند و مدت شانزده سال به عيارى و راهزنى در آن شهر زندگانى كردند در اين مدت به غير از چهل مرد در آن ديار ديارى نبود تا آنكه اوكتاى قاآن پسر چنگيز خان بر عمارت آن ديار حكم فرمود .
حادثه ديگر بليه طاعون بود كه فى شهور سنه هشتصد و سى و هشت از مكمن بستان :
هامش
( 1 ) - در كهف و غار و گوشه و كنار
( 2 ) - بيرون درب يك حمام كهنه