وزارت متمكن گرديد با حسن داعيه شراكت به هم رسانيد عاقبتالامر بملال انجاميد چنانچه در موضع خود مذكور خواهد شد و عمر خيام چون در امر وزارت طمع ننمود نظام الملك چند قريه به دو عنايت فرمود و او مدت العمر به فراغت اوقات گذرانيد
گويند در اوايل حال در زهد و تقوى سعى موفور بظهور مىرسانيد و عاقبت از آن راه بازگشت نموده و همواره با سادهرخان باده مىپيمود و از بعضى اشعار او مفهوم مىشود كه اعتقاد درستى نداشته و هم در زمان سلطان سنجر رايت عزيمت بصوب آخرت برافراشته و از فنون نظم به گفتن رباعى مايل و فصحاى زمان باستادى او قايل اين چند رباعى نوشته شد
رباعى :
اين كوزه چو من عاشق زارى بوده است * دربند سر زلف نگارى بوده است
اين دسته كه بر گردن او مىبينى * دستى است كه بر گردن يارى بوده است
رباعى
آنان كه محيط فضل و آداب شدند * در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند برون * گفتند فسانهاى و در خواب شدند
رباعى
يا رب بدل اسير من رحمت كن * بر خاطر غمپذير من رحمت كن
بر پاى خرابات رو من بخشاى * بر دست پيالهگير من رحمت كن
حاجى ميرزا محمد اخبارى
اصلش از آن ديار افضل فضلاء و اعلم علماء روزگار بوده اما در اكبرآباد هند متولد شده بعد از تحصيل فضل و كمال با اهل و عيال روى توجه به زيارت عتبات آورده و مدتى در عتبه عليين حسين بن على مجاورت كرده و حقير در آنجا به خدمتش رسيده و از فيض صحبتش مستفيض مىگرديد فى الواقع در جميع علوم ماهر و بانواع سخن قادر بود چنان كه گاهى خارق عادت اظهار مىنمود و در سماحت و سخاوت يگانه زمان و در نظر همتش زر و خاك برابر و يكسان ، بسيار صبيح المنظر و نيكوسير و غيور و دلير بود و با ابناى زمان بطريق مدارا سلوك و مواسا مىنمود و بعالم فقر و عرفان آشنائى