و جوهريت و عرضيت و تجرد و تجسم بلكه موجود است بذات خود از جاعل و منشئى خود ، و جميع حقايق خارجيه منبعث از ذات اويند و انحاء تعينات و تطورات اويند و او اصل عالم و فلك حيات و عرش حقيقى رحمانست ، و در عرف عرفاء حقيقةالحقايقش مىگويند و گفتهاند كه متعدد است در عين وحدت بتعدد موجودات با قديم زمانى قديم است و با حادث حادث است ، با معقول معقول و با محسوس محسوس و به اين اعتبار توهم شده است كلى است و اما نيست ، و عبارات از بيان انبساط او بر ماهيات و اشتمالش بر موجودات قاصر است مگر اشاراتى نمودهاند بر سبيل تمثيل و تشبيه و به اين سبب ممتاز است از وجودى كه داخل تحت اشاره و تمثيل نيست كه آن مرتبه احديت صرفه ذاتيه باشد چه او داخل تحت اشاره و تمثيل نيست مگر از قبل آثار و لوازمش ،
و از اين جهت است كه گفتهاند كه نسبت اين وجود بموجودات عالم نسبت هيولاى اولى است باجسام شخصيه از وجهى ، و نسبت جنس الاجناس است به اشخاص و انواع مندرجه تحت او ، و اين تمثيلات مقربند از وجهى و مبعدند از وجوهى ، و اين وجود غير وجود انتزاعى عام بديهى است باعتبار اينكه وجود انتزاعى از معقولات ثانيه و مفهومات اعتباريه است و در كلام ايشان تصريحات بسيار است بوجود خارجى وجود منبسط و اين بهمنزلهء شعاع شمس ذات احديت است و ظل آن ذاتست و احديت صرفه منزه و مقدس است از نقص و تعلق و تقيد و تنزل و تغير و ترقى ، و غنى الذات من جميع الجهات مىباشد و وجود منبسط بوجهى متعلق و متقيد بتعينات و تطورات نزولى و صعودى مىباشد .
پس هرجا كه كلام ايشان مشعر بر ثبات و لا تغير است مراد ايشان ذات اقدس غنى الذات مباين الذات از مخلوقاتست .
و هرجا كه مشعر بر تعينات و تطورات صعودى و نزولى مىباشد مراد ايشان ذات فاقر الذات اين وجود است كه تجلى سارى در حقيقت ممكناتست و گاه است اطلاق وجود مطلق كه مراد از او در اصل وجود به شرط لا است به اين وجود چون باعث صدور و منشأ ظهور شده است مىكنند چنانچه اطلاق شمس بر شعاع مىكنند و در عرف مىگويند
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٣٥٤