تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
سلطان اجازت عرض داد كه بياورند فردوسى كتاب را به اياز داده بعرض سلطان رسانيد در نظرش به‌غايت مستحسن افتاد حسن ميمندى را فرمود كه شصت هزار مثقال طلا به فردوسى دهد وى را عرق حسد به حركت آمده عرض نمود اگرچه زر رخشان در ميزان احسان فطرت بلند سلطان به وزن پر پشه‌ئى نسنجد و شخص همت ارجمند ايشان در فضاى سلمدوه جهان نگنجد اما چون شادى بافراط و غم بىاندازه هادم بنيان حياتست اكنون اگر اين صله كه سلطان سرير احسان فرمان داده بوى رسد حوصله تنگ او گنجايش آن نخواهد داشت و هرآينه موجب هلاك او گردد ، و ديگر آنكه روستائى شاعرى را سلطان شصت هزار مثقال طلا عنايت فرمايد به امراء بزرگ چقدر انعام مرحمت نمايد كه نسبت به اين در نظر ايشان درآيد ، ديگر آنكه خزانه سلطان به اين احسان و انعام كفايت ننمايد اگر صلاح دانند شصت هزار مثقال نقره به او دهند سلطان به اين داستان همدستان گشته فرمان داد كه شصت هزار مثقال نقره در صره كرده بتوسط اياز نزد فردوسى فرستاد ، وى در حمام بود چون بيرون آمد اياز صره‌ها را در نظر او جلوه داد فردوسى را تصور آنكه زر سرخ است چون معلوم گرديد كه نقره است بسيار غمگين شده به اياز گفت سلطان نه چنين فرموده بود اياز حكايت سلطان و حسن را چنان كه گذشته بود عرض كرد فردوسى را عرق حميت جنبيده بيست هزار مثقال آن را به اياز بخشيده بيست هزار مثقال به حمامى و بيست هزار ديگر به فقاعى كه بر در حمام شربت‌فروشى مىكرد داده و پيالهء شربت گرفته نوشيد و به اياز گفت كه آنچه ديده‌ئى بعرض سلطان برسان تا بداند كه مايهء رنجى كه درين كار بردم نه از بهر دينار و درم بود بلكه بناى آن را بر تخليد ذكر جميل و تاييد ناموس و نام نهاده‌ام و ابواب ثناى جزيل بر چهرهء خود گشاده‌ام چون اياز اين سخن بعرض سلطان رسانيد سلطان از اين معنى بر حسن خشمناك گرديده و او را بخطابات عنيف مخاطب نمود كه بواسطهء حركات ناصواب عرض مرا عرضهء توبيخ شعرا ساختى و بانواع نكوهش و عيب‌جوئى در زبان آن طايفه انداختى حسن عرض كرد كه يك درم صلهء سلاطين با صد هزار برابر است بلكه اگر مشتى خاك از حضرت سلطان به دو فرستادى بايستى كه از روى