Skip to main content

رياض السياحة ( فارسى ) — Page 266

Contributors:

P.266
او را به خانه آوردند مرغ روحش از قفس قالب پريد هنگامى كه او را به مقبره مىبردند صله سلطان رسيد فردوسى را دخترى بود بعضى گويند خواهرى بود صله سلطان را پيش وى بردند قبول ننمود گفت برادرم را همواره عزم آن بود كه بند آب طوس را به سنگ و آهك سازد آن وجه را صرف آن بايد كرد بعد از اذن از سلطان از آن وجه بند آب طوس و رباطى بنياد كردند .

اصح روايات در احوال فردوسى

پوشيده نماند كه اصح روايت در احوال فردوسى آنست كه در ايام نظم شاهنامه اركان دولت سلطان با فردوسى انواع محبت و احسان كردندى و مراسم اعزاز و اكرام نسبت به او بجا آوردندى و فردوسى نيز در مدح ايشان سخن گفتى و حسن ميمندى بدين سبب با فردوسى كينه ورزيدى و غبار نفاق در ميان ايشان مرتفع گرديدى به حدى كه فردوسى گفت كه حضرت حق سبحانه و تعالى در ازل چنين تقدير كرده كه اين كتاب بر زبان من تمام شود و مرا در مال سلطان طمعى نيست و بجاه حسن ميمندى احتياج ندارم و اين سخن را بعرض سلطان رسانيد و حسن خارجى مشرب بوده و فردوسى شيعه‌مذهب بالطبع با حسن بد بود و گاه‌گاهى تشنيعى به او مىنمود از آن جمله گفته : نظم :
بدل هركه بغض على كرد جاى * ز مادر بود عيب آن تيره راى كه ناپاك‌زاده بود خصم شاه * اگر چند باشد در ايوان و گاه ز ميمندى آئين مردى مجوى * ز نام و نشانش مكن جستجوى قلم بر سر آن بزن همچو من * كه گم باد نامش بهر انجمن
نمامان سخن او را بحسن مىرسانيدند و حسن انتظار فرصت مىكشيد آخرالامر ميان فردوسى و شاه لجاج را به جائى رسانيد كه آنچه سلطان به جهت او فرستاده بود به حمامى و فقاعى بخشيد و سلطان و حسن را هجوهاى ركيك فرمود بلى بيت
ستيزه به جائى رساند سخن * كه ويران كند خاندان كهن
مفصل اين مجمل آنكه چون فردوسى شاهنامه را به شصت هزار بيت رسانيد