در بعضى سير به نظر رسيده كه او منصور بن فخر الدين احمد بن مولانا فرخ الفردوسى بوده و چون پدر او باغبان چهار باغ بوده موسوم بفردوس بنابراين مناسبت تخلص به فردوسى نموده ، و برخى برآنند كه روز ملاقات سلطان محمود از به سكه اشعار رنگين و سخنان متين گذرانيد سلطان را خوش آمده از غايت بهجت گفت للّه درك مجلس ما را فردوسى ساختى لهذا متخلص به فردوسى گرديد گويند چون متولد شد پدر او بخواب ديد كه وى بر بامى رفته رو بجانب قبله كرده نعرهاى بزد و جواب شنيد آنگاه به طرف يمين و يسار نعرهاى زد و از هر جانب جوابى به گوش او رسيد على الصباح از شيخ نجم الدين كه داناترين معبران بود كيفيت اين واقعه را استفسار نمود شيخ فرمود پسر تو سخنگوئى شود كه آوازهء او به چهار ركن عالم رسد و در همه جهان سخن او مقبول گردد .
چون فردوسى بسن رشد و تميز رسيد به تحصيل علوم مشغول گرديد به اندك زمانى سرآمد دوران گشت و صيت فضل و دانش او از شرق و غرب عالم درگذشت ، كتاب شاهنامه بر پادشاهى او در كشور فضل دليلى است واضح و برهانيست لايح ، فى الواقع سخنان آن دانشمند يگانه از احوال مبدأ و معاد نشانهايست ، و قصهء پادشاهان مجرد بهانهاى ، ظاهرا در لباس افسانه و باطنا ترانه عاشقانه و رمزى چند حكيمانه است ، اگرچه به صورت تاريخ پادشاهان عجم است اما بمعنى فهرست وجود بنىآدم است .
نظم :
حديث پادشاهان عجم را * حكايتنامه ضحاك و جم را
نخواند هوشمند نيكفرجام * نشايد كرد ضايع خيره ايام
مگر كز خوى نيكان پند گيرد * وز انجام بدان عبرت پذيرد
آوردهاند كه فردوسى بعد از تحصيل علوم رسميه همواره به مطالعه كتب مواظبت نمودى و اوقات بدان مصروف فرمودى و مقام او در كنار جوئى بودى و آب از رود طوس بدان جوى رفتى و از ديدن آن آب غنچه خاطرش شكفتى و هر وقت كه سيل آمدى بند آب شهر را بردى و آب از آن جوى منقطع شدى احوال فردوسى