روزگار يادگار گذاشته من جمله رسالهء سوانح است ، در فصلى از آن مذكور است كه معشوق بههرحال خود معشوقست پس استغناء صفت اوست و عاشق به همهء حال خود عاشق است پس افتقار صفت اوست چون عاشق را هميشه معشوق بايد پس هميشه افتقارش باشد و معشوق را هيچچيز نمىبايد پس بايد كه خود را دار ؟ ؟ ؟ لاجرم صفت او استغنا باشد .
رباعى
همواره تو دل ربودهئى معذورى * غم هيچ نيازمودهئى معذورى
من بىتو هزار شب به خون در بودم * تو بىتو شبى نبودهاى معذورى
و اين قطعه از او است
قطعه :
چون چتر سنجرى رخ بختم سياه باد * با فقر اگر بود هوس ملك سنجرم
تا يافت جان من خبر از ذوق نيمشب * صد ملك نيمروز به يك جو نمىخرم
وفات آن جناب در زمان خلافت مسترشد فى شهور سنه پانصد و هفده هجرى در قزوين اتفاق افتاد رحمة اللّه عليه .
حجة الاسلام محمد بن محمد الغزالى
فاضل گرانمايه و حكيم بلند پايه بود در سنهء چهارصد و پنجاه در همان ديار تولد نمود ، كنيت او ابو حامد ، و لقبش زين الدين و از مريدان شيخ ابو على فارمديست .
در اوايل حال در طوس و نشابور نزد ابو المعالى كه به امام الحرمين مشهور است به تحصيل علوم اشتغال مىنمود آنگاه با نظام الملك وزير ملاقات نموده با جمعى از افاضل كه در خدمت وزير بودند در مجالس متعدده مناظره كرده همگى مغلوب شدند پس نظام الملك نظاميه بغداد را بوى تفويض نمود در سنهء چهارصد و هشتاد و چهار رو ببغداد آورد همه اهل عراق شيفته وى گرديده مدتى در كمال عزت اوقات گذرانيده بعد از آن همه را ترك نموده و بطريق تجريد راه حج الاسلام پيموده مدتى در شام و بيت المقدس و اسكندريه و مصر ساكن گرديد آخرالامر عنان مراجعت به وطن خويش معطوف گردانيده در آنجا آغاز تصنيف كرد من جمله كيمياى سعادت و احياء العلوم و جواهر القرآن ، و مشكاة الانوار ، و ذخيرة ، و نصايح الملوك ، و تفسير