ياقوت التأويل در چهل مجلد از تأليفات اوست
از براى صوفيان خانقاهى و از براى طالبان علم مدرسهاى بنا نموده و اوقات خود را بر وظايف خير از ختم قرآن و تدريس علوم و صحبت ارباب قلوب توزيع فرمود .
در تواريخ مسطور است كه مؤيد الملك وزير امام محمد غزالى را در ايام عزلت به جهت تدريس ببغداد طلب كرد وى در جواب نوشت الحمد للّه رب العالمين و الصلاة على محمد و آله اجمعين اما بعد خدمت خواجه جهانيان متع اللّه المسلمين به طول بقائه اين ضعيف را از حضيض خرابه طوس به اوج دارالسلام بغداد عمره اللّه دعوت مىفرمايد كرم و بزرگى مىنمايد بدين حقير واجب است كه خواجه را از حضيض بشرى به اوج مراتب ملكى دعوت نمايد اى عزيز از طوس و بغداد به خداوند يكسانست اما از اوج انسانى تا حضيض حيوانى راه فراوانست و التماس حضور اين حقير كه كردهاند لاشك فقير را وقت فراغت نه بل وقت سفر عراقست اى عزيز فرض كن كه غزالى ببغداد آمد و بتعاقب فرمان در رسيد نه فكر مدرسى بايد كرد امروز را همان روز انگار و دست از اين بيچاره بدار و السلام على من اتبع الهدى .
و نيز گفته كه « قد سمعت الشيخ ابا على الفارمدى قدس الله روحه عن شيخه ابى القاسم الگرگانى قدس الله تعالى روحه انه قال ان الاسماء التسعة و التسعين تصير اوصافا للعبد السالك و هو بعد فى السلوك غير و اصل »
و آن جناب فى شهور سنهء پانصد و پنج در زمان خلافت المستظهر باللّه عباسى بعالم بقا خراميد و در همان ديار مدفون گرديد .
الشيخ المحقق ابو جعفر محمد بن حسن
از اكابر علماء و از اعاظم فضلاء بود و در فضل و كمال گوى مسابقت از فضلاى عصر مىربود .
ابن كثير شامى در تاريخ خويش آورده كه آن جناب فقيه شيعه بود و در بغداد به افاده اشتغال مىنمود چون در سال چهارصد و چهل و هشت بهواسطه فتنهاى كه فىمابين شيعه و سنى در بغداد واقع گشت خانهاى كه در باب الكرخ داشت سوخته و كتب او ضايع گرديد از آنجا بنجف اشرف آمده سكونت گزيد