( ذكر بعضى از دانشمندان آن ديار )
امير شاهى
اسم ساميش آقا ملك جمال الدين نسب آن دانشمند بملوك سربداريه مىرسد مردى آگاه و شاعرى فضيلت دستگاه و در خدمت بايسنقر ولد ميرزا شاهرخ گوركان بامر نديمى اشتغال مىنمود .
نقل است كه پدر امير شاهى در نخجيرگاه يكى از ملوك سربداران را كشته بود روزى بايسنقر در شكارگاه با امير شاهى تنها به يك جا افتاده بايسنقر زبان به كنايت گشاده كه پدرت در هلاك دشمن فرصتى مانند امروز از دست ندادى امير شاهى متغير شده عرض كرد كه
« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى » *
. پسرى كه در طريقه پدر نباشد او را باولياء پدر نتوان گرفت من بعد از خدمت سلاطين اعراض نموده بقليل زراعتى قناعت كرد و باقى حيات را به فراغت گذرانيد ، فى شهور سنه ششصد و پنجاه و هفت در بلدهء استراباد داعى حق را لبيك اجابت گفته بجهان جاويدان خراميد و در سبزوار مدفون گرديد گويند در اشعار او شور خسروى و لطافت حسن و نازكيهاى كمال و صفاى سخن خواجه حافظ جمع است . قطعه و رباعى او را نوشته شد
قطعه :
شاها مدار چرخ فلك در هزار سال * چون من يگانهئى ننمايد به صد هنر
گر زير دست هركس و ناكس نشانيم * اينجا لطيفهئيست بدانم من اينقدر
بحريست مجلس تو و در بحر بىخلاف * لؤلؤ به زير باشد و خاشاك بر زبر
رباعى
اى دل همه اسباب جهان خواسته گير * باغ طربت به سبزه آراسته گير
و آنگاه بر آن سبزه شبى چون شبنم * بنشسته و بامداد برخاسته گير
مولانا كمال الدين حسين الواعظ المتخلص بكاشفى
فاضل يگانه و عالم زمانه بود در علوم نجوم و انشاء و فنون غريبه گوى سبقت از امثال و اقران مىربود همواره بصوت خوش و لحن دلكش بامر وعظ خلايق مىپرداخت معانى قرآن و احاديث نبوى را بعبارات لايقه و اشارات رايقه بيان