دوم آنكه مشايخى كه تشيع ايشان كالشمس فى وسط السماء آشكار بوده در نفحات هيچگونه بر ذكر احوال آن طايفه التفات ننموده و بنياد كتاب را بذكر طايفهء نقشبنديه فرموده
بيت :
منع مهر غير نتوان كرد يار خويش را * هركه بينى دوست دارد دوستدار خويش را
سيم آنكه در كتاب شواهد النبوة در كشف و كرامات و خارق عادات خلفاء ثلاثه شرحى و بسطى داده و در كفر ابو طالب زبان مبالغه بيرون از حد گشاده ، در سلسلة الذهب نيز بدين مطلب اشاره نموده
نظم :
بود بو طالب آن تهى ز طلب * مر نبى را عم و على را اب
خويش نزديك بود با ايشان * نسبت دين نيافت با خويشان
هيچ سودى نداشت آن نسبش * شد مقر در سقر چه بو لهبش
و امثال اين سخنان دلالت بر تسنن وى مىكند چنان كه شاه اسماعيل صفوى قريب العهد مولوى بوده هنگامى كه تسخير بلدهء هرات فرمود بنا بر تعصب مذهب قبر مولوى را منهدم ساخت و آثار عمارت و مزار را بالتمام برانداخت . جمعى از اهل تشيع كه بر احوال مولوى اطلاع ندارند او را بر مذهب تشيع مسلم دانند و بعضى برآنند كه مولوى نخست بطريق سنت و جماعت بوده و در اواخر عمر مذهب تشيع اختيار نموده قصيدهاى كه در حين ورود بنجف اشرف در مدح امير المؤمنين عليه السّلام گفته كه دو بيت آن را مذكور مىنمايد شاهد آرند
نظم :
اصبحت زائرا لك يا شحنة النجف * بهر نثار مقدم تو نقد جان به كف
مىبوسم آستانه قصر جلال تو * در ديده اشك عذر ز تقصير ما سلف
اين قول از دو جهت سقيم است : نخست آنكه آصفى دخترزادهء مولوى احوال سفر حج او را جمع نموده و هرچه در آن سفر اتفاق افتاده ضبط فرموده در آن كتاب مسطور است كه چون مولوى بدار السلام بغداد رسيد جمعى از اهل تشيع اعتقاد مولوى را دانسته نسبت بوى كمال فضيحت بظهور رسانيده او را بهغايت رنجانيده و غوغاى عظيمى بر پا شده نزديك بود كه مولوى بادهپيماى ديار عدم گردد ، و جمعى ديگر حمايت