دينى و دين آبائى
عمل فرمايد .
نظم
چونكه جفت احولانم اى صنم * لازم آمد احولانه دم زنم
چونكه نامحرم درآيد از درم * لاجرم پنهان شوند اهل حرم
ديگر آنكه بسا باشد پرتو ايمان بر دل بعضى از آن طايفه تابش كند و از اهل بينش شود بمصداق « كشف الاسرار كفر » ايمان خود را پنهان دارد مانند مؤمن آل فرعون و غير از او نيز بسيار ظهور يافته خرد از اين معنى انكار ندارد و در وادى امتناع قدم نگذارد . ديگر آنكه چون خلاف ملت طريق عدل و داد و صلح و سداد پيمايد و بيگانه مذهب خويش را اذيت و اهانت ننمايد و نگويد اين كافر است و آن مسلمان و اين مؤمن است و آن بىايمان لهذا دولت ايشان بر دوام و سلطنت اين گروه مستدام است .
اگر معترض گويد اين اهانت رسانيدن و ملامت نمودن از انسان كامل بما رسيده و ما را بر اين محكوم و مأمور فرموده دانا گويد « 1 » كه معترض را بر اقوال انسان كامل خبر نيست و بر احوال نفس كل بصيرتى نه زيرا انسان كامل فرموده است « لو علم الناس كيف خلق اللّه خلقه فلا يلومن احد احدا » . ديگر آنكه چون انسان كامل مستقيم و و صاحب نفس مطمئنه و قلب سليم است بر وفق
« وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى »
از خيالات نفسانى مبراست و بر طبق « اسلم شيطانى بيدى » از تسويلات شيطانى معرى است ، در مكتبخانه
« ادبنى ربى باحسن تاديب »
ادب يافته ، و بمصداق « و
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
پرتو قرب بر جان دلش تافته ، بكحل الجواهر
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
چشمش بينا ، و به فحواى
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى »
دلش دانا گشته ، بر طبق
« ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ »
رحمت عالميان ، و بامر
« لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ »
رحيم و راحت جهانيان شده و به حكم
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »
از راى و گمان سخن نگويد ، و بامر
« إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
جز بامر حق كار نبندد ، خليفه يزدان و نايب حضرت سبحان است
نظم :
چون خدا اندر نيايد در عيان * نايب حقند اين پيغمبران
هامش
( 1 ) - بستان : جواب گفته مىشود