گلزار چهارم در تبيين ولايت طالش بر سبيل ايجاز
طالش ولايتى است خرم و دياريست بهجت توأم مشتمل بر عقبات بسيار و جبال سپهر آثار ، محدود است از طرف شمال بولايت موغان و شيروان و از جنوب به گيلان و از مشرق به درياى خزر و از مغرب بآذربايجان ، آن مملكت طولانى اتفاق افتاده و در آن شهرى بنا ننهادهاند محتويست بر قصبات مشهوره و قراى معموره تختگاهش بلده لنكرانست و زمين هموارش در غايت قلت است و كوهسارش از كثرت اشجار تردد مسافران در نهايت صعوبت ، مجموع آن ديار از اقليم چهارم و قليلى پنجم است ، اهلش عموما نااهل و در علوم نادانى بوجهلند اغلب شيعه اثنا عشرى و بعضى پيرو ابو حنيفهاند ، حاصلش برنج و كتان حاكمش همواره از طرف ملوك آذربايجان و گيلان بوده و بعد از انقراض دولت نادرى حاكم آن ولايت به هيچ پادشاهى اطاعت ننموده هنگامى كه مسود اوراق را گذار بدان ولايت افتاد مصطفى خان نام از خاندان گرام فرمانروا بود و با كافه رعايا و برايا بطريق نصفت و عدالت سلوك مىنمود از پادشاه زمان هراس برداشته به دولت روسيه التجا برده و لشگر روس را بدان مملكت آورده چندى قبل از اين طايفه روسيه را با امناى دولت قاجاريه محاربه عظيم اتفاق افتاد شكست فاحش در الكاى طالش بر اهل اسلام روى آورد جمعى كثير و جمى غفير از اهل اسلام به سعادت ابدى فايز گشته كه تفصيل آن باعث ملال ارباب كمالست .
مصطفى خان سيدى جليل القدر و اميرى منشرح الصدر بود به فضايل انسانى آراسته و از رذايل نفسانى پيراسته بود پيوسته اهل فضل و كمال را توقير و تكريم مىنمود