تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
بعد از سياحت آن ممالك از ديار بكر و ارمنيه اصغر و آذربايجان بدار الملك طهران وارد شده بشرف خدمت حسين‌على شاه اصفهانى و مجذوب على شاه و كوثر على شاه مشرف شدم در آن ولايت جمعى به محبت داعى برخاستند و برخى به عداوت فقير مجلس آراستند نزد خسرو ايران در سعايت داعى ساعى شدند و مزاج پادشاه ايران را متغير ساختند شهريار عذر فقير را درخواست فرمود آنگاه قسمت ازلى عنان حركت بصوب فارس كشيده از راه قلمرو بشيراز وارد گرديدم بعد از چندگاه به طرف كرمان حركت كردم در آن ديار بصحبت صوفيان باصفا و عارفان باوفا رسيدم زيارت قطب الاولياء جناب شاه نعمت اللّه ولى را دريافتم حاكم كرمان مرد ستمگر بود و در شيوهء ظلم گوى مسابقت از ستمكاران مىربود و برين فقير ستمى نموده آزرده نمود . آنگاه بر وفق تقدير بشيراز مراجعت نموده ساكن شدم در سنه هزار و دويست و سى و شش تاهل اختيار نموده چون مدتى برين بگذشت جاهلان عالم‌نما و عالمان جهالت‌پيرا بر پريشانى داعى جمعيت ساختند حاجى محمد حسن مجتهد و ملاباشى و ملا احمد يزدى و شيخ موسى اخبارى و ميرزا هادى و جمعى ديگر بىحجت شرعى فتواها پرداختند چون مقدر بود خيال ايشان صورتى پيدا نمود بيت :
چون قلم بر دست غدارى بود * لاجرم منصور بر دارى بود
مزاج فرمانفرماى فارس را متغير گردانيدند و در اين زيان سود خويش مىديدند عذر فقير خواستند و بدين حال منقصت جمال جان خود را آراستند چون چهل پنجاه روز از زمان نفى فقير بگذشت منتقم حقيقى لشكر و بارا بر ايشان بگماشت مدت چند يوم قريب هشت‌هزار كس بدار الجزاء قدم گذاشتند
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
فقير از راه كرمان به شهر يزد آمده و از آنجا بدار الملك اصفهان رسيدم چون بلاى وباى شيراز استماع افتاد بشيراز رفته عيال خود را برداشته به قصه قومشه آوردم اكنون كه سنه هزار و دويست و سى هفت هجريست در قصبهء مذكوره سكونت دارم و از قيل و قال عالم و عالميان بر كنارم . غرض اينست كه مدت بيست و پنج سال در اقاليم سبعه گرديده و زحمات