تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و با جمهور خلايق طريق پسنديده مسلوك مىداشت در مسافرپرورى و غريب‌نوازى دقيقه‌ئى مهمل نمىگذاشت در سنه هزار و دويست و بيست و نه به روضهء رضوان شتافت و از گيرودار روزگار رهائى يافت .

ابان خان ابراهيم بيك

اصلش از آن ديار و از اعاظم جلالت شعار است محمود فقرا و مسعود امراء و منظور اولياء و مقبول اتقياست در رزم آتش و در بزم دلكش و در سيرت بىغش و در صورت زيباست بعلو همت و سمو منزلت و لطافت طبع و دقت ذهن ممتاز و بكسر نفس و حسن خلق و صفوت ضمير و اصابت راى بين الامثال و الاقران بامتياز است ، صوفى صفا پيشه و عاشق وفا انديشه در كشور محبت يگانه و در عرضهء مودت مردانه است سنين عمرش بسى نرسيده پيران سالخورده خدمتش گزيده دخلش خرج غنى و درويش و منزلش مأمن بيگانه و خويش است دست ارادت به خدمت حضرت مجذوبعلى شاه داده و سر تسليم بر آستان آن سرحلقه راستان نهاده هنگامى كه آغا محمد خان قهرمان ايران آن ولايت را مسخر گردانيد والد و متعلقان آن امير جلالت مصير را بطهران كوچانيد در آن اوان آن سعادت نشان طفل بود در همان ديار نشو و نما نمود از بدايت حال تا نهايت احوال در خدمت خواقين بزرگ و خوانين سترك تربيت يافته و از هنگام صباوت تا حال بطريق مخالصت ارباب كمال و اصحاب وجد و حال شتافته بفرمان شاهى سفارت خراسان و عراق و فارس و كردستان نموده با اكثر فقراء ايران ابواب مصاحبت گشوده طبع گراميش موزون و سليقه‌اش به مثنوى گفتن مقرون ، من جمله اين چند بيت نوشته شد و در اين سفينه ثبت افتاد مثنوى :
وقت آن آمد كه آغازم سخن * در مديحت اى بت عيار من اى تو خورشيد سپهر دلبرى * دلبرى اما تو جان مىپرورى اى كه عشقت گشته ما را دين و كيش * اى غم تو مرهم جانهاى ريش اى وصالت چارهء درد دلم * اى شده حل از جمالت مشكلم اى غمت بر جان و دل آتش زده * جان شده از عشق تو آتشكده