و كثرت باران تر آمده برآمدم چندگاه در بلاد شيروان و موغان و طالش و آذربايجان سياحت كرده مراسم مجالست و معاشرت با هر جماعتى و هر ملتى بجاى آوردم چون مقدر بود كه فقير سفر دور نمايد و طريق بلاد بعيده پيمايد لاجرم به كشور طبرستان و خراسان افتادم بصحبت خوبان و بزرگان آنجا دل نهادم و مدتى در آن بلاد توقف كرده مراسم زيارت سلطان الاولياء و ساير مشايخ بجا آوردم آنگاه بملك قهستان و زابلستان عزيمت نمودم بنا بر حكم ازلى چندى در آن ديار بودم و طريق مخالطت با اكابر و اصاغر ايشان پيمودم .
بعد از گردش آن كشور بديار كابل شتافته ملازمت تقرب درگاه حسينعلى شاه قدس سره دريافتم مدت مديد در خدمت آن حضرت بوده ملازمتش نمودم در سنهء هزار و دويست و شانزده در بلده پيشاور داعى حق را اجابت كرد بدين سبب تلاطم هموم و تراكم غموم بدين فقير هجوم آورده باقليم هندوستان شتافتم و بملك پنجاب و دهلى و رود و اللهآباد و بنگاله و كجرات و دكن درآمدم و با فرقه مهراج و مالكان ديهيم و تاج و زمرهء نواب و بواب همنشين شدم ابواب موافقت و مرافقت بر روى هر گروه گشودم و با جماعت جوكيان و ستاسيان و بيراكيان مصاحبت نمودم با نانك شاهيان و بتپرستان و زردشتيان موانست نمودم و با فرقه جلاليان و مداريان و قادريان طريق معاشرت بجا آوردم و با زمرهء دهريان و حلوليان و مباحيان راه اتحاد سپردم و با جماعت رائيان و راجگان و برهمنان و گبريان ايامى چند بسر بردم مدتى مديد در آن بلاد ساكن گشته .
آنگاه به جزاير هندوستان و سودان و ماچين و بنادر گذشتم بسيارى از عجايب روزگار و غرايب بحار ديدم و از تلاطم امواج درياها و تراكم افواج راجهها زحمت بسيار كشيدم عاقبتالامر بولايت سند آمده از راه ملتان بخطه كشمير رسيدم در اثناء راه كوهستان سخت و بيشههاى پردرخت مشاهده شد مسالك بسيار صعب و تردد مسافران بهغايت دشوار بود مدتى با قوم قلندران و پنج پيران و سياهپوشان پيوستم و چندگاه با طايفه بينوايان و خاكساران و نانكشاهيان نشستم
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص١٣١