در جستجو نهادم مقارن اين حال شبى در خبر
من عرف نفسه فقد عرف ربه
بفكر دقيق و انديشه تحقيق تأمل و تفكر نموده بخاطر رسيد نفس كيست و حقيقت آن چيست كه شناخت حق سبحانه و تعالى بشناخت او منوط است و معرفت جناب بارى به معرفت وى مربوط گفتم
طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة
اگرچه به چين بايد رفت
اطلبوا العلم و لو بالصين
بر ضمير آمد كه دامن مطلوب دست نيايد مگر بر وفق
وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ
بهوسيله دانائى و چشم بجمال شاهد مقصود نيفتد الا بر طبق
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ *
بهمت بينائى ، عزيزى گفت استحصال مراد بجز خدمت علماء محال
العلماء ورثة الانبياء
در شان ايشانست و
علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل
در حق اينان تعجيلا به خدمت ايشان شتاب و رمز
خذ العلم من افواه الرجال
درياب چون اين سخن را شنيدم لاجرم به خدمت عالمان صورت بنيان و ظاهرجويان كه از عالم معنى بىخبر بودند تردد نمودم جدوجهد بسيار كردم و مراسم تفحص و تجسس بجا آوردم بجز حيرت نيفزود و به غير از شبهه روى ننمود .
چون به عاقبتالامر نظر كردم ديدم كه هر فرقه بر اعتقاد خود اعتماد كرده بر امضاى مشتهاى طبع خويش مقصور شدهاند و موافق مطلوب خود دليلى احداث نمودهاند بر وفق گمان خود نشانى مىدهند از منزل خويش
إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً *
گروهى بر ظنون خويش گرفتار آمده يقين پنداشتهاند و قومى دل بر ورق الخيال داده چون جان خود نگاه داشتهاند
ليس الخبر كالمعاينة
. در اين اثناء توفيق سبحانى رفيق اين سرگشته وادى حيرانى شده در همان ديار به خدمت العارف بالله سيد معصومعلى شاه هندى و واقف سر سبحانى نور على شاه اصفهانى و ساير مشايخ قدس اسرارهم رسيده ارادت جناب نور على شاه طيب اللّه ثراه برگزيدم بنا بر انقلاب احوال بل بامر حضرت لايزال بدار السلام بغداد شتافته ملازمت آن جناب را كرة بعد كرة دريافتم آنگاه عازم عراق عجم گشته و بر اكثر بلاد آن ديار گذشته به خدمت مشايخ عظام و علماى عاليمقام آن ولايت رسيدم و به قدر استعداد از فيض صحبت ايشان مستفيض گرديدم بعد از گردش آن مملكت بدار المرز گيلان برآمده از قلت ياران