خون دل شيرين است آن مى كه دهد بر زين « 1 » * ز آب و گل پرويز است آن خم كه نهد دهقان
چندين تن جباران كين خاك فروخورده * اين گرسنه خشم آخر هم سير نشد ز ايشان
از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد * اين زال سفيد ابرو وين نام سيهپستان
خاقانى از اين درگه دريوزه عبرت كن * تا از در توزين پس دريوزه كند خاقان
امروز كه از سلطان رندى طلبد توشه * فردا ز در رندى توشه طلبد سلطان
گر زاد ره مكه توشه است بهر شهرى * تو زاد مداين را بر توشه سوى شروان
هر كس برد از مكه سبحه ز گل جمره * پس تو ز مداين بر تسبيح گل سلمان
اين بحر بصيرت بين بىشركت از او بگذر * كز شط چنين بحرى لبتشنه شدن نتوان
اخوان كه ز راه آيند آرند ره آوردى * اين قطعه رهآورد است از بهر دل اخوان
بنگر كه درين قطعه چه سحر همىراند * معشوق مسيحا دل ديوانه عاقل جان « 2 »
رباعى
خاقانى اساس عمر كم خواهد بود * عمر و ستم فلك بهم خواهد بود
جانها بستم درآمد اول در من * و آخر شود آن هم بستم خواهد بود
سيد ذو الفقار
نام ناميش سيد قوام الدين حسين بن صدر الدين على ، فاضل گرانمايه و شاعر بلندپايه است اوايل حال در خدمت سلطان محمد خوارزم شاه بود و آن پادشاه ذىجاه او را بهغايت رعايت مىنمود چنان كه مشهور است كه جايزه يك قصيده هفت خروار ابريشم به سيد فضيلت شعار صله داد بعد از انقراض دولت خوارزمشاهيان روى توجه بدرگاه سلاطين مغول نهاد به وساطت وزير و اتابيك يوسف بامر اباقاآن بن هلاكو خان مدتى لواى حكومت برافراشت در خوزستان و كوهكيلويه و جربادقان ، و اتابيك يوسف دربارهء آن فاضل يگانه عنايت بىنهايت مبذول مىداشت و او در مدح اتابيك قصايد غرا بسلك نظم كشيده در صنايع شعر صنع خويش ظاهر گردانيد اشعار بلاغت آثارش در كتب تواريخ و غيره مسطور است در زمان سلطنت اباقاآن وفات يافت ، در مقبره سرخاب مدفون گرديد .
مولانا كمال الدين
افضل فضلاى زمان و اعلم علماى دوران بود در زمان سلطنت حسين بايقرا در بلده هرات در مدرسه گوهرشاد بيگم و
هامش
( 1 ) - رزبان
( 2 ) - اين قصيده خاقانى در كتابها با اختلاف فراوان آمده است